X
تبلیغات
رایتل
اشعار مربوط به بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) - امام زمان «عج»( بهشت اهل بیتیان) امام زمان «عج»( بهشت اهل بیتیان)

امام زمان «عج»( بهشت اهل بیتیان)

مربوط به چهارده معصوم و آشنایی باگل سر سبدامام زمان(عج)و دوران انتظار تا جلو گیری شود از فتنه دشمنانی که خود را در لباس دوست جلوه می دهند داعش و وهابیت که تا دیروز امام زمان نمی شناختند شیعه می کشتند الان هم می کشند تا خود رابه جای یاران آن مصلح جلوه دهند

اشعار مربوط به بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س)


امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت


 


تا صبح گرد بسترت آرام می پرم


شاید دوباره بال بگیری کبوترم


شد قسمتم دوباره پرستاری ات کنم


بابا بگویم و تو بگویی که دخترم...


از بس که قطره قطره ی خونت گرفته ام


خون لخته بسته است تمامی معجرم


شکر خدا که خون سرت بند آمده


دیدی چه کرد چادر خاکی مادرم


 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)



حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




مادر اگر چه رفته ولی معجرش که هست


پروانه سوخته ولی خاکسترش که هست


اینجا برای گریه بهانه نیاز نیست


این گریه های دم به دم همسرش که هست


گیرم کسی ز سینه و پهلو سخن نگفت


آلاله های سرخ روی بسترش که هست


گرچه نماز های نشسته تمام شد


چادر نماز خاکی روی سرش که هست


فضه سه ماه پخت و پز و کار خانه کرد


خسته شدی شما، بنشین، دخترش که هست


خون باقی است بر در و دیوار و باغچه


کوثر اگر چه رفته ولی ساغرش که هست


زینب به گریه گفت: حسین جان صبور باش


مادر اگر چه رفته ولی دخترش که هست


 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




همه ی زندگیم دَرهم و بَرهم شده است


حسِ هر لحظه ی من گریه و ماتم شده است


سور و ساتِ غمِ دلتنگیِ شبهایم با


سر فرو بردنِ در چاه فراهم شده است


با من از شهر فقط خندۀ قنفذ باقی است


مونسِ بی کَسیم آهِ دمادم شده است


راستی فاتحۀ فاتحِ خیبر خوانده است


طالعِ مرثیه خوانِ تو، غم و غم شده است


آی نیلوفرِ بی رحمیِ این شهرِ حَسود


بعدِ تو عادتشان خنده به اشکم شده است


خبرِ مرگِ تو بانو، چقدر خواهان داشت!


راحتیِ همه با داغِ تو توأم شده است


ورمِ دستِ تو بهتر شده انشاء ا...؟


خاک بر سینۀ مجروحِ تو، مرهم شده است؟


با یتیمانِ تو هر روز بساطی داریم


گریۀ بر تو به هر چیز مُقَدَم شده است


هر طرف می نگرم روضۀ مکشوف به پاست


همۀ خانۀ من بعدِ تو زمزم شده است


سرِ میخی که در آتش به لباسِ تو گرفت


به خدا در نظرم داغِ مجسم شده است


احتیاجی به سیاهی زدن از مرگِ تو نیست


چند ماه است که این خانه مُحرَّم شده است


چاره ام رفته، به حالِ چکنم افتادم


بُغضِ سر گشته ام و طاقتِ من کم شده است


 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)



حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




کمان کشید غم و سینه را نشانه گرفت


چنان، که آتش دل تا فلک زبانه گرفت!


خدا گُواست که خورشید از حرارت سوخت


از آتشى که از آن سوىِ در به خانه گرفت!


 در آن چمن که دل باغبان چو شمع گداخت


چگونه بلبل دلخسته آشیانه گرفت؟!


شفق ز دیده دل خون گریست، چون زهرا


براى گیسوى زینب به دستْ شانه گرفت!


ز بس که فاطمه رنجیده بود از امّت


دل از حیات خود آن گوهر یگانه گرفت


على چه کرد و چه گفت اى خدا در آن شب تار


که زینب از غم بى مادرى، بهانه گرفت؟!


براى آن که بماند نهان ز چشم رقیب


على، مراسم تدفین او شبانه گرفت!


 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)



حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-از زبان امام حسن(ع)




شرر زده است به جان کوچت از وطن مادر


خزان رسیده پس از تو در این چمن مادر


تو رفته ای و پدر از هجوم تنهایی


شده است بعد تو با چاه همسخن مادر


به وقت غسل ز دل ناله کرد و گفت به من


نمانده چیزی اسما از این بدن... مادر


حسین و زینب و کلثوم و من که می مردیم


نمی رسید اگر دستت از کفن مادر


به هیچ کس من از آن حادثه نخواهم گفت


که مانده راز تو در سینۀ حسن مادر


حسین گفت شبی دیده است، من در خواب


که داد می زدم ای بی حیا نزن... مادر...


چه ضربه ای که تو را نقش خاک کرد آن روز


هنوز مانده صدایش به گوش من مادر


 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)



حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




همینکه نیستی اصلا برای من مرگ است


ز داغ تو پر زخمم دوای من مرگ است


غریب بودم؛ از این پس غریب تر شده ام


پس از تو همنفس آشنای من مرگ است


کدام زندگی؟! این خانه بی تو قبر شده


حیات، بر من و بر بچه های من مرگ است


تو ذره ذره شدی آب و من نفهمیدم


که در سکوت تو ای همصدای من مرگ است


شبیه چشم کبود تو اشک می ریزم


شبیه دست شکسته دعای من مرگ است


شبی که بند کفن را گره زدم گفتم


پس از تو فاطمه عقده گشای من مرگ است


پس از شکستن پهلوی تو کنار علی


چگونه زنده بمانم سزای من مرگ است


در آن لگد که به در خورد، فاش می دیدم


کسی که خیمه زده بر سرای من مرگ است


به جای خالی تو بین خانه می نگرم...


همین که نیستی اصلا برای من مرگ است


 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)



حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




گل پاییزی من برگ خزانت شده ام


خیز از خاک و ببین فاتحه خوانت شده ام


از سر صبح یتیمان همه به دنبال تواند


آه شرمنده از این گریه کنانت شده ام


رفتی و بعد خود انگشت نمایم کردی


بعد تو بی کس و بی تاب و توانت شده ام


سر شب خواست حسینت که بخوابد اما


گفت دلتنگِ کمی لقمه ی نانت شده ام


چادرت بر سر زینب چقدر می آید


حال با دختر تو فاتحه خوانت شده ام


مشتی از خاک به روی سر خود می ریزم


مُردم و آب از این بار امانت شده ام


در افتاده و دیوار سیاه و خونت


همه جا هست و پریشان نشانت شده ام

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)




حضرت زهرا(س)-امیرالمومنین(ع)-بعد از شهادت بی بی




کس نداند خبر از درد نهان من و تو


آنچه بگذشت در این بین میان من و تو


«آن زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان»


آن زمانی که فقط بود زمان من و تو


نه زمین بود، نه خورشید، نه آدم، حوا


آسمان بود و خدا بود و نشان من و تو


تا خدا در صدد ساختن آدم گشت


خلقتش را نفسی داد ز جان من و تو


همه ی عالم و آدم، همه از روز ازل


می نشستند سر سفره ی نان من و نو


بانیِ خلقتشانیم و همین آدم ها


چند روزی است بریدند امان من و تو


یاد داری که در این شهر در این خانه ی عشق


شادی هر دو جهان بود از آن من و تو


سرخی چشم غروب است که خون می بارد


آسمان نیز شده دل نگران من و تو


گوشه ی خانه مزار من افسرده شده


دست تقدیر شده فاتحه خوان من و تو


دست تقدیر مگو پنجه ی یک گرگ صفت


که چنین فاصله انداخت میان من و تو

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)




حضرت زهرا(س)-تغسیل




اسماء بریز آب که قلبم مذاب شد


این مرد از خجالت این چهره آب شد


اسماء بریز آب که آتش گرفته ام


دیدی چگونه خانه من هم خراب شد


 


من چند بار شسته ام و هم نیامد


خونت هنوز می چکد از زخم تازه ات


این سنگ غسل شاهد پهلوی سرخ توست


ای خاک بر سرم چه کنم با جنازه ات


 


دریاب حال کودکانِ خودت را ببینشان


با گریه آستین سر دندان گرفته اند


حالا که وقت بردن تابوت مادر است


از من نشان خانه ی سلمان گرفته اند


 


حالا عزای کندن قبر گرفته ام


حالا برای بردن تابوت مانده ام


این جای تیغ کیست که بر بازوی تواست


این نقش دست کیست که مبهوت مانده ام


 


آه ای غرور من پس از این وقت تسلیت


لبخندها به دیدن یار و تو می رسند


برخیز ذوالفقار نبرد مرا ببند


فردا برای نبش مزار تو می رسند


 


باید که چند قبر برایت درست کرد


باید مرا به جای تو در قبر جا دهند


دست پدر رسید تو را گیرد از علی


شاید که زخم آتش در را شفا دهند

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)




حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-تغسیل




دو چشمش بسته اما درد دارد


یقینا بیش از این ها درد دارد


بریز آب روان بر سنگِ غُسلش


ولی آرام اسما درد دارد


***


نسیم آرامتر خوابیده بانو


مزن پروانه پر خوابیده بانو


دگر رخصت نیازی نیست جبریل


مزن دیگر به در خوابیده بانو


***


دو چشمت را به دست بسته بستم


تو را با حِق حِقی پیوسته بستم


مبادا پهلویت خونین شود باز


خودم بندِ کفن آهسته بستم


***


ندارم چاره با آهم بسازم


فقط با درد جانکاهم بسازم


ز چوبی که نشد گهواره باشد


دو تا تابوت می خواهم بسازم

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)




حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




چقدر سخت می گذرد روزگار بی زهرا


علی نمانده برایش قرار بی زهرا


به فکر طعنه و تزویر و دین فروشی اند


ز دست اهل مدینه فرار بی زهرا


بدون فاطمه راه کمال روشن نیست


نداشت مظهری پس کردگار بی زهرا


علی اگر چه پناه پیمبران بوده ...


گمان کنم شده در اضطرار بی زهرا


میان کوچه مغیره به غربتم خندید


تمام قلب من آتش... شرار بی زهرا


بدون فاطمه چشمم دگر نمی بیند


فضای شهر شده پر غبار بی زهرا


به عشق فاطمه هر روز خانه می رفتم


دگر ندارد علی چشم انتظار بی زهرا

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




قلب سلاله های پیمبر ص کباب شد


آخر دعای مادرشان مستجاب شد


شمعی که بود روشن از او خانۀ علی


آخر کنار حجرۀ در بسته آب شد


ماهی که نقش پنجۀ ابر سیاه داشت


با دست بوتراب نهان در تراب شد


امشب ستارگان همه فریاد می زنند


کز داغ ماه خون جگر آفتاب شد


از یک شراره چشمۀ خورشید شد سیاه


با یک هجوم بیت ولایت خراب شد


شهر مدینه روز قیامت گواه شد


بالله به فاطمه  ستم بی حساب شد


در مجلس عزای جوان می برند گل


اینجا سرشک دیدۀ زینب گلاب شد


ای مرغ شب سلام ببر بهر فاطمه


با او بگو سلام علی بی جواب شد


«میثم» شکست پشت علی از فراغ یار


مولا ز غصّه پیر به فصل شباب شد

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-شهادت




زهرا چو شمع سوخت و پیوسته آب شد


بعد از پدر به او ستم بی حساب شد


در بین دوستان خود از بس غریب گشت


از اشک غربتش، دل دشمن کباب شد


وقتی که دید دست علی در طناب بود


بر دور گردنش، غم عالم طناب شد


روز مدینه چون شب تاریک تیره ماند


یک لحظه تا کبود رخ آفتاب شد


واجب بود جواب چو مؤمن کند سلام


یارب چرا سلام علی بی جواب شد؟


دنیا گرفت فاطمه را از علی، علی


سوزش به سینه ماند و چهل سال آب شد


آن لحظه ای که پشت در افتاد مادرش


انگار عرش بر سر زینب خراب شد


از آن شبی که فاطمه اش در تراب خفت


بغض شکسته هم نفس بوتراب شد


مولا همیشه بود عزادار فاطمه


تا آن شبی که صورتش از خون خضاب شد


میثم! به روی تربت پنهان فاطمه


هر روز اشک دیده مهدی گلاب شد

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




خوشا خدا که تو را زیر بال و پر دارد


دلش نمی آید دست از تو بردارد


زمین عزادارت، گرچه عرش از امشب...


... تو را که دارد انگار تاج سر دارد


صدای گریه می آید ولی دلیلش چیست


که گریه ی حسنت سوز بیشتر دارد


چگونه از داغت نشکنند طفلانت


که پهلوان تو هم دست بر کمر دارد


به جای چشم  دو دریا، به جای دل  آتش


به جای آه  نفس در نفس شرر دارد


چگونه از داغت نشکنند وقتیکه


خدا در این باره چشم های تر دارد


شبیه داغ بزرگ تو هیچ داغی نیست


که مستقیم اثر بر خودِ جگر دارد


نپرس دیگر، یارای شرح دادن نیست


فقط خداست که از حال من خبر دارد


صلاح کار فقط قدردانی از یار است


هر آنکه بعد از این فرصتی اگر دارد


دلم گرفته عزیزم! برای دیدارت


علی امید به آن نازنین سحر دارد

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




دارم عذاب می کشم و آب می کشم


با چاه آه از دل بی تاب می کشم


بعد از سه ماه گونه ی مهتاب دیدنیست


دارم خجالت از رُخِ مهتاب می کشم


کِی در کنارِ خاکِ تو من خاک می شوم


کِی رَخت خویش از دل سیلاب می کشم


سلمانِ پیر زیر بغل های من گرفت


خود را به روی شانه یِ اصحاب می کشم


عکس تو مانده است به دیوار خانه ام


دستی که بسته شد روی این قاب می کشم


من هرچه می کشم همه از دست قنفذ است


داد از مغیره گوشه ی محراب می کشم


از کوچه از غلاف و در و تازیانه اش


از روسری و بستر و خوناب می کشم


دارم لباسِ سوخته ات را جمع می کنم


این میخِ لخته خون زده را آب می کشم

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




قرار جان که مرا بی قرار خود کردی


نشانده ای به غم وسوگوار خود کردی


گل همیشه بهارم به فصل ماتم و غم


مرا ز گریه چو ابر بهار خود کردی


به لحظه لحظۀ هجران تو قسم که مرا


چو چشم پنجره چشم انتظار خود کردی


به زیر خاک مکان کردی ومرا از غم


ز پا فکندی و شمع مزار خود کردی


همیشه صحبت ایثار توست روی لبم


تمام عمر مرا شرمسار خود کردی


هنوز از جگرم بوی داغ می آید


چو لاله تا که مرا داغدار خود کردی


تو باغبان امیدی و بیت الحزان را


ز اشک حسرت و غم لاله زار خود کردی


فرشتگان خدا شاهدند اشکت را


چراغ روشن شب های تار خود کردی


در آتش غم ما سینۀ «وفائی» سوخت


ببین چه با دل ما از شرار خود کردی

 وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




بسیار در نبودِ پدر... زار گریه کرد


بسیار کم رمق شد و بسیار گریه کرد


خیره شدند غمزده در چشم‌های هم


در سوخت از خجالت و دیوار گریه کرد


زهرا به خواب رفت و جهانی که مانده بود-


در اضطراب و دلهره بیدار گریه کرد


آن دختری که بود عزادار مادرش


مانند مادران ِعزادار گریه کرد!


آه... آن پدر که تنها در چاه می‌گریست


در خانه نزد دخترش این‌بار گریه کرد


پیچید در کفن گل خود را و بی‌گمان


تا لحظه‌های آخر دیدار گریه کرد



زهرا نبود و... بود... که در ظهر کربلا


همراهِ گریه‌های علمدار... گریه کرد!

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت




در اولین نمازِ غریبی بدون تو


جز اشک غم نمانده نصیبی بدون تو


دست علی پس از تو بکاری نمی رود


دیگر نمانده هیچ شکیبی بدون تو


هر لحظه خاطرات تو را می کنم مرور


جز یاد تو که نیست طبیبی بدون تو


چادر نماز دختر تو می کُشد مرا


دارد عجب صدای نجیبی بدون تو


گاهی که پیش بستر خالی نشسته است


بر دخترت کجاست مُجیبی بدون تو


کار حسینِ تو ز تسلّی گذشته است


دارد حسن نوای عجیبی بدون تو


خیز و ببین که زندگی ام سخت درهم است


سخت است امتحانِ غریبی بدون تو


تابوت هم که آینۀ دق شده مرا


حیدر شده بلا زده بی بی بدون تو


در قتلگاه زندگی آسان نمی شود


تنها رَواست شیب خضیبی بدون تو


دیوار و در به جای همه حرف می زنند


دیگر نیاز نیست خطیبی بدون تو


از عطرِ یاسِ هر سحرت مانده در حرم


تنها شمیم نالۀ سیبی بدون تو

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-شهادت




...وَ ناگهان وسط کوچه مادرم افتاد


تمام عرش خدا در برابرم افتاد


ستون مسجد پیغمبر خدا لرزید


ز عرش ناله ای می گفت: دخترم افتاد


کتاب صامت حق هم به نطق آمد و گفت:


شکست حرمت قرآن و کوثرم افتاد


کمک گرفت ز دیوار تا زمین نخورد


ولی مقابل این دیده ی ترم افتاد


یکی دو مرتبه مادر اگر زمین خورده


هزار مرتبه بابا برابرم افتاد


ولی تمام نشد قصه زمین خوردن


دوباره وقت سحر بود... مادرم افتاد

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-شهادت




افتادی و از دست من کاری نمی آمد


حتی کسی هم در پی یاری نمی آمد


آن روز اگر تو حامی مولا نمی بودی


بعد از شما قطعا علمداری نمی آمد


زهرا اگر بودی و من هم در کنار تو


با نور تو بانو شب تاری نمی آمد


بعد از تو زانویم دگر طاقت نمی آرد


بر دوش من با بودنت باری نمی آمد


ای کاش می شد پشت در هرگز نمی رفتی


تا سوی پهلوی تو مسماری نمی آمد


آنروز اگر دستان من را باز می کردند


هرگز سراغ تو که بیماری نمی آمد


سنگینی داغت به روی شانۀ من گفت


روی سرت او بود آواری نمی آمد


زهرا خداحافظ ولی اینجا اگر بودی


هرگز سراغ من گرفتاری نمی آمد


این ظلم را با تو اگر اینسان نمی کردند


تا آخر دنیا عزاداری نمی آمد

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بستر شهادت




مادر دلم گرفته، بگو راه چاره چیست؟


مفهوم سرخ بودن ابر بهاره چیست؟


کابوس هر شبِ حسنت می کشد مرا!


این ماجرای گم شدن گوشواره چیست؟


لعنت به هرکه گفته تو شاهد بیاوری!


آخر گناه این سندِ پاره پاره چیست؟


بعد از پدربزرگ، محل سوت و کور شد


مادر دلیل قهر بلال از مناره چیست؟


جای رکوع و سجده چرا پلک می زنی!؟


حُکم وجوب نافله ی با اشاره چیست؟


زحمت نده به دستِ ورم کرده، جانِ من!


راز حسین و پیرهن نیمه کاره چیست؟


هرشب خودم به گُل پسرت آب می دهم


آسوده باش! علت آه دوباره چیست؟


از خورجین برای پدر حرف می زدی


منظورت از شلوغی دارالعماره چیست؟

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بستر شهادت




کسی این روزها از حال بیمارم نمی پرسد


ز چشم نیلی تنها طرفدارم نمی پرسد


منم با یک دل لبریز از درد و پریشانی


کسی از پهلوی بشکسته ی یارم نمی پرسد


چنان در کوچه های شهر پیغمبر غریبم من


که یک همسایه حتی از شب تارم نمی پرسد


به جز زینب که هر شب دامنم را در کفش گیرد


کس از گمگشته ی در پشت دیوارم نمی پرسد


منم بیمار آن چشمی که کمتر باز می گردد


کسی حال مرا غیر از پرستارم نمی پرسد


کسی با من نمی گوید : چرا خانه نشین گشتی ؟


از این کوه غمی که در دلم دارم نمی پرسد


فقط اشک است و من با صد بیابان بغض زهرایی


دگر یک تن از این آشفته بازارم نمی پرسد

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بستر شهادت




خمیده تر شده ای بسکه درد بسیار است


نرو بمان که امامت غریب و بی یار است


دوباره دور و بر خانه دیدمش امروز


هنوز قنفذ بی شرم فکر آزار است


میان کوچه تو را پیش من کتک می زد


یکی نگفت نزن، فاطمه عزادار است!


ز بسکه پلک پر از گریه ات ورم کرده


مرددم که به خواب است یا نه بیدار است


سه چارمرتبه امروز بر زمین خوردی


عزیز جان علی چشم تو مگر تار است؟


بیا به جان حسینت زیاد گریه نکن


که خوب نیست برای کسی که بیمار است


ز حال رفته حسن در حیاط افتاده


هنوز لکه خونت به روی دیوار است


دلیل لاغری ات را چه زود فهمیدم


بدون شک همه اش کار نیش مسمار است


بهار خانۀ حیدر چرا چنین شده ای


خودت خزانی و پیراهن تو گلزار است


برو که محسن درخون نشسته آنطرف است


برو که رفتنت انگار بهترین کار است

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بستر شهادت




اومدن توی خونم قدم زدن


توی کوچه بچه هامو هم زدن


شبا دیگه دور هم جمع نمیشیم


بدجوری زندگیمو بهم زدن


***


من میخوام مثل بهار گریه کنم


بشینم با ذوالفقار گریه کنم


تودلت پره منم دلم پره


پس کمی بخواب بذار گریه کنم


***


من میخوام به پات تمنا بیارم


اشکم و برا مداوا بیارم


پیش دست تو خجالت میکشم


تو خونه دستمو بالا بیارم


***


فاطمه حرف جدایی کم بزن


خودت این تابوتت و بهم بزن


بچه ها دارن تموشات میکنن


هر طوری شده پاشو قدم بزن

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-بستر شهادت




آخرین نافله های سحرت کشت مرا


درد دل کردن تو با پدرت کشت مرا


ای قیامت قد و بالات ، قیامت کردی


این چه حالی است ؟ هلال کمرت کشت مرا


نبض من با تپش قلب تو همسو گشته


غصه داری دل پر شررت کشت مرا


فاطمه ، عمق نگاه تو ز غم لبریز است


غربت مخفی چشمان ترت کشت مرا


همسفر ، لحظه ی معراج تو نزدیک شده


دردمندانه وداع سفرت کشت مرا


ای پرستوی بهشتی مدینه ، زهرا


این که سوزانده عدو بال و پرت کشت مرا


فاتح خیبرم و صاحب تیغ دو سرم


غصه ی کوچه و اشک پسرت کشت مرا


یاس نیلی شده ی گلشن توحیدی من !


گل زخمی که نشاندی به برت کشت مرا


اولین دادرسی صف محشر از توست


دادخواهی تو از دادگرت کشت مرا

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)






حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت




عشق شعله بکشد بال و پرت می سوزد


بی پرو بال که باشی جگرت می سوزد


شعله و بادِ مخالف به هوا چون برخواست


پشت در هم بروی، موی سرت می سوزد


تو قرار است پسردار شوی، می دانی؟


در به روی تو بیفتد، پسرت می سوزد


حور از جنس گُل و بیشترش گلبرگ است


بین آتش بروی بیشترت می سوزد


علی و دست رسن پیچ شده، این یعنی


دارد ای فاطمه چشمانِ ترت می سوزد


لااقل فکر قمر های خودت باش کمی


پاشو ای ماه، ببین دور و برت می سوزد


فکر کن شعله ی این فتنه به زینب برسد


وسط شعله، دلِ شعله ورت می سوزد

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:اشعارشهادت.....حضرت فاطمه(س)





حضرت زهرا(س)-شهادت




دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت


هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت


دیوار دم می داد و در بر سینه می زد


محراب می نالید و منبر داشت می سوخت


جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود


جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت


آتش سرایت داشت؛ هیئت کربلا شد


باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت


یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست


ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت


آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد


عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت


سریند یازهرای محسن غرق خون بود


سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت


باید به یاران شهیدم می رسیدم


خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت


برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست


در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت


دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند


گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت


شب بود و بعد از شام برگشتم به خانه


دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت


ما عشق را پشت در این خانه دیدیم


زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)





حضرت زهرا(س)-حمله به بیت ولایت




دارد غریبی تو نفس گیر می شود


باید به پشت در بروم، دیر می شود


در باغ خرم من و تو، یا علی ببین


باد خزان چگونه سرازیر می شود


این دشمن حرامی و روبه صفت، چرا


اینجا برای شیر خدا، شیر می شود


در بین شعله، سوره ی تکویر خواندنی ست


این سوره پیش چشم تو تفسیر می شود


در پشت در، به راه تو می جنگم و ببین


این میخ ها، به سینه ی من، تیر می شود


این در شکست و دختر من هول کرده است


او را به حجره ای ببرش، پیر می شود


اجر رسالت پدرم را گرفته ام


با ضرب در، ز فاطمه تقدیر می شود


زین پس دگر نیاز به امَّن یجیب نیست


دارد دعای فاطمه درگیر می شود


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)




حضرت زهرا(س)-بستر شهادت




جز مشت پر، ز بال کبوتر نمانده است


یعنی برای پر زدنش پر نمانده است


در پشت میله های قفس می رود ز دست


چندی دگر ز عمر کبوتر نمانده است


این مادر است نه ، نه همان مادر قدیم


غیر از کبودی از تن مادر نمانده است


زانوی خود گرفته بغل خوب روشن است


چیزی دگر به مردن حیدر نمانده است


صورت کبود و بازو و پهلو شکسته است


یک عضو سالم از همه پیکر نمانده است


یارب چه آمده سر پهلوی مادرم


جایی که جای سالمی از در نمانده است


آخر دعای اهل محل مستجاب شد


دیگر دلی به کوچه مکدر نمانده است

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)





حضرت زهرا(س)-بستر شهادت




هرچند که به قصد شهادت مرا زدند


تا گُم شود مسیر سعادت مرا زدند


از کوچه های کینه ی دیرینه آمدند


با عقده از مقام سیادت مرا زدند


جا ماندگان قافله عصر جاهلی


دیوانه وار ، از سر عادت مرا زدند


با علم اینکه کعبه آمال من علیست


در طوف کعبه وقت عبادت مرا زدند


با اینکه خسته بودم و بیمار و داغدار


همسایه ها به جای عیادت مرا زدند


بعضی برای دلخوشی دخترانشان


با تازیانه های حسادت مرا زدند


من بار شیشه داشتم امّا شکسته شد


از بسکه بی امان و به شدت مرا زدند


**


میمانم عاشقانه در این روزهای سخت


باشی کنار من اگر این روزهای سخت


حالا فقط به پیش تو بودن دلم خوش است


در غربتم پس از پدر این روزهای سخت


 


اجر رسالت است که دیگر برای ما


حتی نمانده یک نفر این روزهای سخت


زانو بغل نگیر عزیزم دلم گرفت


ماتم نگیر اینقدر این روزهای سخت


بیرون که میروی دل من شور میزند


این روزهای پر خطر این روزهای سخت


داری تو هم شبیه به من پیر میشوی


نفرین روزگار بر این روزهای سخت


دستم شکسته حیف به دردت نمیخورد


بی فایده است این سپر این روزهای سخت


فردا غروب میروم ، آماده شو علی


کم کم برای سخت ترین روزهای سخت





وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)


سوره کوثر



هجده لغت به سوره کوثر نوشته است


یعنی که عمر فاطمه را هجده سرشته است


دانی چرا سوره کوثر سه آیه است


این سه، نشان دهنده عمر رقیه است

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

اندر آن برهه حساس علی تنها بود 


خانه تحت نظر و کوچه پر از اعدا بود


هیچ کس یاری آن سید مظلوم نکرد


از علی آن که دفاع کرد فقط زهرا بود



وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)


سا ختار عالم هستی ز هست فاطمه است


معنویت، نبض قلب حق پرست فاطمه است


شیعه دلگرم است حکم محکمه چون با علی است


در جزا پرونده امت به دست فاطمه است


**********************


نور حق منشور حق خورشید خاور فاطمه است 


آن که با کل جهان باشد برابر فاطمه است


روح طاها جان مولا تکیه گاه اولیا


افتخار نسلها ناموس حیدر فاطمه است


**********************


فاطمه کیست؟ مقامیست خدا می داند


 خطبه اش چیست کلامیست خدا می داند


چه کسی هست که تعریف کند فاطمه را


به خدا فاطمه نامیست خدا می داند


**********************


رایگان فیض خدا عاید و واصل نشود


خون دل گر نخوری فایده حاصل نشود 


فاطمه جلوه عشق ازلی وابدیست


عشق زهرا سندی هست که باطل نشود


**********************

وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)


خانم زهرا(س)


خدا باغ احسانت به رویم باز کن


با عزیزانت مرا دَم ساز کن


بعد از این نجوا خدای خوب و زشت


روی برگ صفحۀ دل می نوشت


بنده ام : دوست داری مست و مجنونت کنم


بر خدای خویش مدیونت کنم


دوست داری همره جانان شوی


با خدای خویش هم پیمان شوی


می دهم بر دردهایت خاتمه


آشنایت می کنم با فاطمه


فاطمه کار خدایی می کند


 فاطمه مشکل گشایی می کند


هستی عالمم بُوَد از هست او


جنت و دوزخ بُود در دست او


ماسوا روزی خورد از خان او


 گردش چرخ است با فرمان او


فاطمه یعنی سرور اهل بیت


علت و فخر و غرور اهل بیت


روز محشر او قیامت می کند


دوستدارانش راشفاعت می کند


فاطمه برعرش داور کوکب است


فاطمه آموزگار زینب است


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)



ای تنت خرمنی از صد گل پاشیده شده


زخمی و خسته غم مثل تو کم دیده شده


مگر ای گل در ودیوار نمی دانستند


پیکر پاک تو از یاس تراشیده شده


بعد تو قامت خیبر شکنت می شکند


مرحمی باش براین قامت رنجیده شده


کمترین مهریه ات آب فرات است اما


درکنارش لب عباس تو خشکیده شده


بوی گل می دهد از هر طرفی خاک بقیع


بس که گل بر تن تبدار تو روییده شده


چه کسی کاشت به پهلوی تو گلهای کبود


ای تنت خرمنی از صد گل پاشیده شده.



وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)







 


آفرینش شد بنا تنها برای فاطمه


پس هزاران بار جان ما فدای فاطمه


هر که می خواهد فنای حضرتِ دلبر شود


نیست راهی جز شود اول فنای فاطمه


گفت پیغمبر رضایم در رضای کوثر است


پس رضای حق شده جلب رضای فاطمه


هر کسی آخر به دین مالکِ خود می شود


من پرستش می کنم تنها خدای فاطمه


در عبادت یار حیدر بود زهرای بتول...


...یا که حیدر آمد اصلا پا به پای فاطمه؟


احترامش می کند مولا هر آن کس که شود


ذره ای از خاک پایِ پر بهای فاطمه


روز محشر چون همه حیران شوند آسوده است


هر که آمد بر در دولتسرای فاطمه


تا قیامت روزی ما بسته بر دستان اوست


دست های خسته ی مشکل گشای فاطمه


"حق او با گریه ی تنها نمی گردد ادا


پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه"*


بی هوا در را شکستند و به جانش ریختند


مانده رد گرگ ها بر دست و پای فاطمه


ناله زد "فضه خُذینی" آسمان بغضش گرفت‌


سوخت قلب حق تعالی هم برای فاطمه


خانه در هم گشته اما بیشتر مبهم شده


بین خانه حال و روز مجتبای فاطمه


سخت تر از روضه های کوچه و در گشته است


طعنه ی همسایگان بر گریه های فاطمه


 


بیت ستاره دار از غزل آقای محمد حسین رحیمیان



وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:محمد جواد شیرازی




حضرت زهرا(س)-زبان حال حضرت(س) با رسول الله(ص)

 


 


چه ها کرده این شهر با ما پس از تو


همه خوب بودند اما پس از تو


ندارد خریدار آه غریبان


شده کار مردم تماشا پس از تو


تنت بر زمین بود و شد در سقیفه


سر جانشینی‌ت دعوا پس از تو


وصی تو را دست بستند آخر


دگرگون شده رسم دنیا پس از تو


اگر چه «مرا» می‌زدند این جماعت


«علی» را شکستند بابا پس از تو


فدایش شدم با تمام وجودم


ولی باز تنهاست مولا پس از تو


کسی غیر شیون، کسی غیر ناله


نیامد به دیدار زهرا پس از تو


ببر دخترت را از این شهر غربت


که خیری ندیدم ز دنیا پس از تو


دگر پای آتش به اینجا شده باز


دلم غرق خون شد، مبادا پس از من ...


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع: پیامبر اعظم(ص)

شاعر بزرگوار:یوسف رحیمی





ازدواج حضرت زهرا(س) و امیرالمومنین(ع)

 


 


ریشه ات در آسمان ها ، برگ و بارت در زمین است


آسمانی هستی اما ، روح تو خاکی ترین است


مثل آدم های خاکی ، زندگی را دوست داری


دوست داری زندگی را ، گر چه با تلخی عجین است


با عدالت همسری تو ، زیر سقفی از محبت


خاتم قلب علی را ، گوهر عشقت نگین است


سادگی در محضر تو، می شود شرمنده بانو !


در درون سفره ی تو ، لقمه ای نان جوین است


ای لباس وصله دارت ، خواهش خیل ملایک


وصله ی پیراهن تو ، عشق را مُهر جبین است


آدم خاکی ز مهرت ، شد بهشتی بار دیگر


می کند معراج هر کس ، با نگاهت همنشین است


باز هم فصل بهار ِ سیب سرخ خنده ی تست


فصل سبز و روشن تو ، بهترین فصل زمین است


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:امام علی(ع)

شاعر بزرگوار:رضا اسماعیلی






ازدواج حضرت زهرا(س) و امیرالمومنین(ع)

 


 


جهان برای شکوفا شدن مهیا بود


و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود


که دست فاطمه در درست های مولا بود


به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود


پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود


دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود


قرار شد که شما بی قرار هم باشید


جهان دچار شما شد دچار هم باشید


تمام عمر دمادم کنار هم باشید


و در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید


دعای من همه این بوده تا به هم برسید


که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید


نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم


خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم


صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم


چرا که قبله ی من هم علیست فاطمه هم


و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد


نوشته ام که سفارش نه بلکه خواهش کرد


همیشه نام علی را امام بگذارید


به خانواده ی من احترام بگذارید


برای فاطمه سنگ تمام بگذارید


و روی زخم دلش التیام بگذارید


جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت


بدون فاطمه هم آبرو نخواهد داشت


شنیده می شود از آسمان صدایی که...


کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...


نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...


نوشت نام تو را ،نام اشنایی که


پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد


و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد


نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد


نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد


نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد


دلیل خلق زمین و زمان معین شد


نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است


غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است


نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد


ز درک خاک مقام فراتری دارد


خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد


درون خانه بهشت معطری دارد


پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت


برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت


چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست


و شأن وصف تو اوصاف این چنینی نیست


و جای صحبت این شاعر زمینی نیست


و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست


خدا فراتر از این واژه ها کشیده تو را


گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تو را


که گرد چادر تو آسمان طواف کند


و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند


ملک ببیند وآنگاه اعتراف کند


که این شکوه جهان را پر از عفاف کند


کتاب زندگی ات را مرور باید کرد


مرور کوثر و تطهیرو نور باید کرد


در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود


و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود


درون خانه ی تو نان فقر آجر بود


شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود


بهشت عالم بالا برایت آماده است


حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است


به حکم عشق بنا شد در آسمان علی


علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی


چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!


به نان خشک علی ساختی، به نان علی


از آسمان نگاهت ستاره می خواهم


اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم


به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم


کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم


شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم


و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم


به شعر از نفس افتاده جان تازه بده


و مادری کن و اینبار هم اجازه بده


به افتخار بگوییم از تبار توایم


هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم


اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم


کنار حضرت معصومه در کنار توایم


فضای سینه پر از عشق بی کرانهء توست


کرم نما و فرود آ که خانه خانهء توست


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:امام علی(ع)

شاعر بزرگوار:سید حمیدرضا برقعی




حضرت زهرا(س)


این جای پای کیست به دیـوار مانـده است؟


بـا اینـکـه نــا نـــدارد و قـامـت کمــان شده


چون کـوه پشت حیـــدر کــرار مـانـده است


هــر شـب بـــرای غـربـت و مظلـومـی علی


تـا صبـح گـریـه کـرده و بیـــدار مـانـده است


از نـحـوه ی قــــدم زدنـش حـدس می زنـم


چـشمـان ضـرب دیـده او تـــار مـانـده است


کـمـتـــــر شـده تـــورّم پـلـکـش ولـی هنــوز


بـر پیـکــرش جـراحـت بسیـــار مـانـده است


حتـی نـفـس کـه می کشـد آزار می کشد


بـدجـور بیـن آن در و دیـــــــوار مـانــده است


از پــــارگی پیــــرهنـش چـنـــد رشـتـــه نـخ


بـا رنگ سرخ بـر نـوک مسمـار مـانـده است


زیـر لگـد کـه دنــده پـهلــو شکسـت٬ دیـد...


محسن بروی خاک چه خونبار مـانـده است


زخـمـش عمیـق مـانـده بـا خونـریـزی شدید


زینـب بـــــرای بـسـتـــن آن زار مـانـده است


ای فـضــه لا اقـل تــو جــــواب مــــــرا بـــده


این جای پای کیست به دیـوار مانـده است؟


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:امام علی(ع)

شاعر بزرگوار:محمدبنواری, مهاجر






حضرت زهرا(س)-مدح




از روز ازل دلبر ما حضرت زهرا


این پای تو و این سر ما حضرت زهرا


افسوس که با خاک همه انس گرفتیم


بسته شده بال و پر ما حضرت زهرا


ای کاش بسوزیم و بسازیم و بریزد


در پای تو خاکستر ما حضرت زهرا


بر دفتر دل از تو نوشتیم که شاید


امضا بزنی دفتر ما حضرت زهرا


دادیم به حکاک عقیق دل و گفتیم


حک کن روی انگشتر ما حضرت زهرا


بی بی قدمی رنجه نما از سر احسان


این پای تو و این سر ما حضرت زهرا


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: محمد ناصری




حضرت زهرا(س)-مدح



ما باده نوش جام گوهربار مادریم


هرشب دخیل چادر زهرای اطهریم


سیرابمان نکرده شراب و می طهور


ماتشنگان قطره ای از حوض کوثریم


از این جهت که مادر ما آسمانی است


ما از تمام اهل سما دلرباتریم


با یک نگاه فاطمه پرواز می کنیم


از برکت توسلتان ما کبوتریم


صحن و سرای فاطمه در قلب شیعه است


در سینه ام ببین که بنا کرده ام حریم


این جمله های ابتر ما یک اشاره است


ما به مقام اصلی تو پی نمی بریم


زهرا  برای راه ولایت شهید شد


پس ما همه فدایی فرمان رهبریم


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: حبیب باقرزاده





ترجیع بند ولادت حضرت زهرا(س)


این بار دلم حسـرت میخانـه گرفتـه             مـوی قلمم را چه کسی شانه گرفته


نقـاش نبــودم ز سـر ذوق کشیـدم             شمعی که دلش بونه ی پروانه گرفته


من نوکـری ام را ز عنایـات تـو دارم              قلبم اثرش را درِ ایـن خانـه گرفته


زهرا که به من منصب دربانی خود داد             از دست قضـا نوکـر دیوانـه گرفته


دست من و دامان شما فاطمه جانم


جان همه قربان شما فاطمه جانـم


از عرش رسیدی تو به دامـان خدیجه            ای کوثـر پیغمبر و ای جـان خدیجه


از پیش تو زنهـای قریشی همه رفتند           صد مریم و صد آسیه قربـان خدیجه


زیباتـر از آنی کـه به تصویـر بیایـی           روشن شده از نور تو چشمان خدیجه


شیرینی لبخند تو معنای بهشت است           یعنی به سر آمـد غم پنهـان خدیجه


دست من و دامان شما فاطمه جانم


جان همه قربان شما فاطمه جانـم


خورشیدی و از فـرط حیـا زیر نقابـی           هنگام وضـو عکس رخ مـاه در آبـی


هم مـادر ساداتی و هم مـادر مـایـی           حیـدر پـدر خـاک و شمـا اُم تـرابی


یک روز نشـد فکـر گداهـات نباشی             یک شب نشده بی غم همسایه بخوابی


(من حوصله ی صف کشی حشر ندارم)           با فاطمه هستم چه حسابی چـه کتابی


دست من و دامان شما فاطمه جانم


جان همه قربان شما فاطمه جانـم


خورشید شده مات تو یا حضرت زهرا            مدیون عنایـات تـو یا حضـرت زهرا


ترسـم که غلام تو سر از خاک بـرآرد           از لطف کرامـات تـو یا حضـرت زهرا


هر روز نشستنـد ملائک سـر راهت            دلخوش به ملاقات تـو یا حضرت زهرا


انفاق نکن این همه مادر ، که فقیران            شرمنـده ی خیرات تو یا حضرت زهرا


دست من و دامان شما فاطمه جانم


جان همه قربان شما فاطمه جانـم


ای عرش به نام تو و ای فرش به نامت             پیغمبـر خاتـم دهـد هرروز سلامت


ایـن خانـه گمانم حـرم امن الهیست            جبریل کبوتـر شد و آمـد سـر بامت


زنهـای جهان بر در این خانه کنیزنـد            مردان همه آمـاده که باشنـد غلامت


بیهـوده نوشتیـم غزل هـای زیـادی            کار دل مـا نیست نوشتـن ز مقـامت


دست من و دامان شما فاطمه جانم


جان همه قربان شما فاطمه جانـم


خوب است که در حسرت دیدار تو باشیم         یا فاطمه تـا روز ابـد یـار تـو باشیم


هـر چنـد نیـازی بـه گداهـــات نداری       خوب است که ما گرمی بازار تو باشیم


ما نان و نمک خورده ی دستان شماییـم          باید همگی شاعـر دربـار تو باشیــم


بایـد بـروم سمـت مـزاری کـه نداری           ای کاش شبی مـا همه زوّار تو باشیـم


دست من و دامان شما فاطمه جانم


جان همه قربان شما فاطمه جانـم


ما ساخته از آب و گل پـاک شماییـم            ما سر به هواییم ولی خـاک شماییـم


دنیا همـه اش مهریه ی مادرمان است           هر جا که بمیریـم در املاک شماییـم


با اشک عجینیـم و ز دوزخ نهراسیـم          والله کـه مـا هیـزم نمنـاک شماییـم


دست من و دامان شما فاطمه جانم


جان همه قربان شما فاطمه جانـم


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  احمد, امین, ایرانی نسب



حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت-شب هفتم





سر خاکت دوباره آمده ام


تا برایت دوباره گریه کنم


شب هفتم رسیده ام تا با


دلِ خود پاره پاره گریه کنم


 


شب هفت تو نه که هفت من است


آمدم بر سر مزار خودم


هفت شب نه که هفت صد سال است


گریه کردم به روزگار خودم


 


هفت شب می شود که می گیرند


کودکانت سراغ مادر را


هفت شب می شود که می بینند


در و دیوار و خون بستر را


 


باورم نیست با دو دست خودم


ریختم خاک روی چشمانت


چیده ام تکه تکه سنگ لحد


پیش چشمان مات طفلانت


 


باورم نیست چوب گهواره


شده تابوت پیکرت زهرا


تازه فهمیده ام از حرارت در


آتش افتاده بر پرت زهرا


 


کاش می شد ببینیم زخم


چهره لاله گون تو باقی است


زینبم شسته چادرت را باز


روی آن لکه خون تو باقی است


 


چند وقت نبود رو سویت


حال سر کرده دخترت زهرا


تازه فهمیده ام حرارت در


زده آتش به معجرت زهرا


 


شب هفت تو و برای علی


شب هفت محرم آمده است


وقت غسلت نشد بگو با من


زخمِ پهلویِ تو هَم آمده است


 


می نشیند به جای تو زینب


با کمی آب روبروی حسین


گوش زینب چه گفته ای که مدام


می زند بوسه بر گلوی حسین


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  



حضرت زهرا(س)-بستر شهادت




رشیده ام چه شده دست بر کمر داری؟


به جای خنده چرا چشم های تر داری؟


جمیله ام چقدر صورتت عوض شده است


حبیبه ام چه شده حال محتضر داری؟


طبیبه ام که نگاهت مسیح قلب من است


نرو، نرو، تو که از حال من خبر داری


از این نگاه پر از اشک می توان فهمید


چه خاطرات مگویی از آن گذر داری؟


برای وضعیت پهلویت ضرر دارد


اگر ز روی زمین پرِّ کاه برداری


قرارمان که ز یادت نرفته فاطمه جان


شریک غربت من نیت سفر داری؟


میان کوچه خودم با دو چشم خود دیدم


تو بیشتر ز چهل مرد هم جگر داری


چگونه ضربه به تو این همه اثر کرده؟


تویی که از پر جبرییل ها سپر داری


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  حسین ایزدی





حضرت زهرا(س)-بستر شهادت






همین که آه میکشی، حیدر خجالت میکشد


از این نگاه خسته تا محشر خجالت میکشد


تا ماجرای کوچه را یک یک حکایت میکنی


حس میکنم غیر از حسن، معجر خجالت میکشد


پهلو به پهلو میشوی، دردت مکرر میشود


پهلو اگر آرام شد، از سر خجالت میکشد


یک سوم از سادات را با فاطمه آتش زدند


حالا کنار شعله، خاکستر خجالت میکشد


آری یقینا هر چه شد، بین در و دیوار شد


وقتی مقصر بوده میخِ در، خجالت میکشد


هر روز درد تازه ای در پیکرت رو میشود


از رنگ سرخ پیرهن، بستر خجالت میکشد


هنگام دفن فاطمه، دستی ز قبر آمد برون


حالا علی در لحظه ی آخر خجالت میکشد


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  حسین ایزدی






حضرت زهرا(س)-غربت امیرالمومنین(ع)




راضی به هر قضای خدا می روی علی


چون نوح سمتِ موج بلا می روی علی


دارم به فتح خیبر تو فکر می کنم


با دست های بسته کجا می روی علی!؟


ای سرشناس شهر، برای تو خوب نیست!


مسجد چرا بدون عبا می روی علی!؟


آشفته حالِ فاطمه ی پشتِ در نباش


قدر خودت به هول و ولا می روی علی


آیینه ی شکسته ی این کوچه ها منم


ازمن شکسته تر تو چرا می روی علی!؟


بی رحمیِ مغیره عجب شمرگونه است!


داری چه زود کرببلا می روی علی!


این کوچه، آخرش ته گودال می رسد


داری میان حرمله ها می روی علی


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  وحید قاسمی






حضرت زهرا(س)-بستر شهادت






امید جان خسته ام، از بر من سفر مکن


بمان به پیش من مرو، مرا تو خونجگر مکن


بی تو غریب و بی کسم ، مرو مرو هم نفسم


آتش سینۀ مرا ، بیا و شعله ور مکن


میان سوز و ساز خود، به چشم نیمه باز خود


بیاد محسنت دگر ، نظر به سوی در مکن


ز دل که آه می کشی، مرا ز غصه می کُشی


نثار قلب و جان من، زآه خود شرر مکن


روح من و روان من، سوخت چو شمع جان من


برای غُربت  علی گریه تو از جگر مکن


صبر من و قرار من، دلبر و غمگسار من


به سوگ و هجر روی خود، مرا تو نوحه گر مکن


بین حصار درد و غم، ز سنگ هجران و الم


توای شکسته بال من، مرا شکسته پر مکن


تو گفته ای که یا علی ، مرا کفن نما ولی


نگفته ای که بر رُخ کبود من نظر مکن


غم دلت نهفته ای، شب وداع گفته ای


هیچ کسی را تو علی، ز تربتم خبر مکن


"وفائی" شکسته دل ، که گشته ای ز من خجل


جز به عزای فاطمه، ز اشک دیده تر مکن


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  سید هاشم وفایی






حضرت زهرا(س)-بستر شهادت






بیمار من که دیده گهربار می کنی


اشکی نثار گلشن ایثار می کنی


از یک خزان زود رسی گلشن مرا


با این نسیم درد خبردار می کنی


می خوانی از نگاه علی راز سینه را


هرگه نظر به دفتر اسرار می کنی


دارم به دوش  بار گرانی ولی مرا


با یک نگاه گرم سبکبار می کنی


سرتا به پای دردی و لبخند می زنی


بر من تو مهر خویشتن اظهار می کنی


ای همدم و امید و مسیحادم علی


بیماری و طبابت بیمار می کنی


گل کس ندیده ،تکیه به دیوار غم دهد


ای گل چرا تو تکیه به دیوار می کنی


ای چلچراغ زندگیم گر شوی خموش


روز مرا ز غصه شب تار می کنی


زین شرح سینه سوز«وفائی» دگر مگو


دل را به داغ و درد گرفتار می کنی


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  سید هاشم وفایی







حضرت زهرا(س)-مناجات





توحید من به جلوه ی قرآنی ات سلام


بانوی من به محشر نورانی ات سلام


اسلام را به ساحت تو افتخارهاست


جانان من به شور مسلمانی ات سلام


روح نماز شب ، تو کمال تهجدی


وقت سحر به دیده ی بارانی ات سلام


زیباترین ترانه ی جاوید بندگی


زهرا تویی به شیوه ی عرفانی ات سلام


هر لحظه در عروج و کمال دوباره ای


ای داده حق ، کرامت یزدانی ات سلام


سائل نشد ز کوی تو دست تهی رود


ای مهربان به دائم الاحسانی ات سلام


در هر قدم به رهگذرت لاله ای شکفت


ای گلشن وفا به گل افشانی ات سلام


تنها نه بر حماسه ی جانبازی ات درود


جانا به سوز ناله ی پنهانی ات سلام


تصویر دست بسته قرار تو را ربود


ای صابره ترین ، به پریشانی ات سلام


یعقوب دل دعای فرج را دوباره خواند


هر روز و شب به یوسف کنعانی ات سلام


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  سید محمد میر هاشمی





حضرت زهرا(س)-مدح و مصیبت



تک درختی بودم و نجار پایم را برید 


تا نباشم در کنار نخل های پر امید


کوچکم کرد، آب گشتم در میان دوستان 


تکه هایم را به سوی کارگاهش می کشید


پیش او یک تپه هیزم دیدم و قلبم گرفت 


هرکه می آمد فقط یک ذره هیزم می خرید


با خودم گفتم چرا هیزم، مگر خرما چه بود؟ 


جای آتش سایه ای بودم...نسیمی می وزید


هی دعا کردم نسوزاند مرا نجار بعد... 


ناگهان زل زد به من انگار حرفم را شنید


من که از رخت درخت خود به بیرون آمدم 


او مرا اینک برای درب بودن برگزید


کل هیزم ها به حالم غبطه میخوردند، وای- 


کینه ای بودند هیزم ها به مقدار شدید


جفت و جورم کرد او با چار چوبی از خودم 


زیور آلاتی برای من از آهنگر خرید


فکر می کردم دگر در نیستم آدم شدم 


من در بیت خدا گشتم تماشا می کنید؟


گوئیا اینجا خدا دارد سکونت می کند 


معنی نثر صریح آیه "حبل الورید"


پشت من فرش زمین اما مقابل عرش بود 


حد فاصل بین این ها را خدا در آفرید


آن طرف جای عبوری چون عوام الناس بود 


این طرف جبریل می آمد برای بازدید


هر زمانی فاطمه رد میشد از من ناگهان 


بوی پیغمبر مداوم بر مشامم می رسید


بعد پیغمبر کمی احوال اینجا فرق کرد 


ذهن مردم سوق رفته سمت افکار پلید


وای دیدم لشکری از جنس هیزم های خشک 


با هجومی وحشیانه رو به سویم می دوید


گفتم اینجا خانه خورشید و ماه کوثر است 


من هم از جنس شما هستم به یادم آورید


تاکه هیزم شعله شد دیدم جهنم داد زد 


آیه نازل شد برای کافران "هل من مزید"


جزر و مد شعله ها با ماه هم خوانی نداشت 


ماه ثابت پس چرا آتش زبانه میکشید؟


من دری بودم دقیقا بین زهرا و عدو 


صحنه ای دیدم کسی در خواب هم آن را ندید


شعله بالا رفت و زیور های من را سرخ کرد 


کاش نجار انتهای میخ در را می برید


سرخ میشد جسم من از آتش و خجلت ز ماه 


سینه ام با سینه زهرا چرا در هم تنید؟


واژه ها میسوزد و مضمون من آتش گرفت 


ردی از اشک قلم بر روی کاغذ می خزید


قبل از این موضوع من با چشم خود دیدم که با- 


چادر خاکی خود دنبال حیدر می دوید


هم علی با فاطمه هم فاطمیه با علی 


کاش میمردم نمی دیدم علی را نا امید


من شدم پا سوز خانه سینه سوز فاطمه 


تک درختی بودم و ای کاش آبی میشدم


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: امیرحسام یوسفی




حضرت زهرا(س)-مدح و مصیبت






تو فاطمه ای جلوه ی انوار الهی


تو فاطمه ای بی بدل و لا یتناهی


تو قبله و دلها همه تا کوی تو راهی


عالم شده با نور تو روشن، به نگاهی


زهرایی و دنیا شده در کار تو مبهوت


دنیا نه فقط، عرش، سما، عالم لاهوت


از درک بشر منزلت توست فراتر


تفسیر کند قدر تو را سوره ی کوثر


تو فاطمه ای روح و دل و جان پیمبر


بسته ست به جانِ تو، همه هستی حیدر


جان تو شده بسته به جان علی آری


در یاری او از همگان افضلی آری


حالا شده این شهر عزاخانه ی‌ مولا


آتش زده نمرود به کاشانه ی مولا


در شعله شدی آه تو پروانه ی‌ مولا


ای وای از این حال غریبانه ی‌ مولا


جان تو و جان علی آرام نداری


پهلوت شکسته ولی آرام نداری


مانع شده ای یک تنه از بُردن حیدر


تو در وسط کوچه شدی جوشن حیدر


کی گشت جدا دست تو از دامن حیدر؟


حیران شده از غیرت تو دشمن حیدر


پس دید که با تو نبرَد راه به جایی


وقتی که تو این گونه به سوی علی آیی


بستند کمر آن همه بر کشتنت این بار


در کوچه چهل تن همه آماده ی پیکار


طوفان بلا بود و تو دلخسته و بی یار


شد غرق به خون از غم تو دیده ی مسمار


گفتند که با کشتن تو کار تمام است


گفتی که نه این مرحله آغاز قیام است


با قامت خم دست به دیوار گرفتی


ناگه مدد از حیدر کرار گرفتی


در دست که سر رشته ی‌ پیکار گرفتی


آرامش از آن خصم ستمکار گرفتی


در سینه ی‌ تو آه جگر سوز، علی گفت


چشمان پر از خون تو آن روز علی گفت


برپای نمودی وسط کوچه قیامت


جان دادی و جان ولی ات ماند سلامت


ای خون تو احیاگر اسلام و امامت


آخر به سرانجام رسد اشک مدامت


یک جمعه سحر منتقمت می رسد از راه


بر پرچم او نقش "علیً ولی الله"


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: یوسف رحیمی






حضرت زهرا(س)-بستر شهادت






چشم تو کعبه ی همه حاجات حیدر است


گلخنده ات صفای مناجات حیدر است


مادر، تو گفته ای که فدائی حق شدن


راه رسیدن به ملاقات حیدر است


ای ذوالفقار شیر خدا ، قدرت علی


نام تو رمز هر عملیّات حیدر است


صبر علی... به پای غمی... چون فراق تو


یک ذره از تمام کمالات حیدر است


از این غریب خسته چه دیدی که هر سحر


چشم کبود و زخمی تو مات حیدر است


در اوج گریه ات به علی خنده می زنی


این خنده هم برای مراعات حیدر است


در عشق ورزی به علی بی بهانه ای


این مایه ی غرور و مباهات حیدر است


هم سینه ات شکسته و هم دست و هم دلت


گویا وجود تو همه خیرات حیدر است


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:مجتبی روشن روان






حضرت زهرا(س)-بستر شهادت






سخت است که این خانه به هم ریخته بـاشد


بر چـــــــــادر تو جـــــای قدم ریخته بـاشد


سخت است که از چادر تو غنچه ی سرخی


با ضربه ی شــــــــلاق ستم ریخته بــــاشد


بســـــــــــتند اگر دست علی را ز کلامـــت


با هـــــــــر نفســـــی تیغ دو دم ریخته باشد


عمــــــــریست که با هر نفس سوخته مادر!


بـــــــــــر سینه ی ما داغ حرم ریخته باشد


ای کاش کــــه بــــــــر آتش پشت در خانه


رودی شــــــــده بـــاشد بـدنم ... ریخته باشد


یک مشــــت پــــــــــر سوخته از بال کبوتر


بر چــــــــــادر تو جـــــــای قدم ریخته باشد


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: مرحوم مهدی پرویز






حضرت زهرا(س)-بستر شهادت






آخرین نافله های سحرت کشت مرا


درد دل کردن تو با پدرت کشت مرا


ای قیامت قد و بالات ، قیامت کردی


این چه حالی است ؟ هلال کمرت کشت مرا


نبض من با تپش قلب تو همسو گشته


غصه داری دل پر شررت کشت مرا


فاطمه ، عمق نگاه تو ز غم لبریز است


غربت مخفی چشمان ترت کشت مرا


همسفر ، لحظه ی معراج تو نزدیک شده


دردمندانه وداع سفرت کشت مرا


ای پرستوی بهشتی مدینه ، زهرا


این که سوزانده عدو بال و پرت کشت مرا


فاتح خیبرم و صاحب تیغ دو سرم


غصه ی کوچه و اشک پسرت کشت مرا


یاس نیلی شده ی گلشن توحیدی من !


گل زخمی که نشاندی به برت کشت مرا


اولین دادرسی صف محشر از توست


دادخواهی تو از دادگرت کشت مرا


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: سید محمد میر هاشمی





حضرت زهرا(س)-مدح و مصیبت






نقطه ی ثقل عنایات فقط مادر ماست


باب احسان و کرامات فقط مادر ماست


امة الله ولی سیده ی عالمیان


مادر شیعه و سادات فقط مادر ماست


همه شب پای ورم دار شهادت بدهد


روح طاعات و عبادات فقط مادر ماست


وصف آن زینت گوش و سر گردن این بود


برتر از هرچه مقامات فقط مادر ماست


گر خدا نور سماوات و زمین است به حق


جلوه ی کامل مشکات فقط مادر ماست


مرد اگر بود به والله که پیغمبر بود


وجه رب در همه حالات فقط مادر ماست


امتحان گشته ی حق صابره در هرچه بلا


منشاء سر موالات فقط مادر ماست


کربلا وسعت آن ضربه ی سیلی باشد


صاحب کل بلیات فقط مادر ماست


خون مسمار نشان سر نیزه دارد


قبله ی درد و مصیبات فقط مادر ماست


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  قاسم نعمتی






حضرت زهرا(س)-بستر شهادت





نور را با نار یاری می کنند


بهر مرگت پافشاری می کنند


تا ز دست گریه ات راحت شوند


روز و شب لحظه شماری می کنند


بعد پیغمبر چه شد تنها شدی؟


خوب از غمدیده یاری می کنند!


مزد رحمت های او را داده اند


این چنین خدمت گزاری می کنند


تا تسلّی بخش غم هایت شوند


در سقیفه سوگواری می کنند


جای گل با هیزم این اقوام پست


روز روشن غمگساری می کنند


تا نبینم جلوه ای از ماه تو


چهره ات را زرنگاری می کنند


بت پرستان مدینه با غلاف


خون ز پهلوی تو جاری می کنند


با طناب و سیلی و مسمار در -


کارهای ابتکاری می کنند


خوب شد چشم نبی دیگر ندید


که چگونه نابکاری می کنند


بعد آن بی حرمتی بر اهل بیت


در عیادت شرمساری می کنند


جان من از روی حیدر رو مگیر


مردمانم بی قراری می کنند


بغض های در گلویم بین چاه


با علی شب زنده داری می کنند


با تو حتی بین بستر، زخم ها -


نیمه شب ناسازگاری می کنند


خنده های زخم های پهلویت


جامه ات را لاله کاری می کنند


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:  محمد فردوسی





حضرت زهرا(س)-بستر شهادت







اومدن توی خونم قدم زدن


توی کوچه بچه هامو هم زدن


شبا دیگه دور هم جمع نمیشیم


بدجوری زندگیمو بهم زدن


***


من میخوام مثل بهار گریه کنم


بشینم با ذوالفقار گریه کنم


تودلت پره منم دلم پره


پس کمی بخواب بذار گریه کنم


***


من میخوام به پات تمنا بیارم


اشکم و برا مداوا بیارم


پیش دست تو خجالت میکشم


تو خونه دستمو بالا بیارم


***


فاطمه حرف جدایی کم بزن


خودت این تابوتت و بهم بزن


بچه ها دارن تموشات میکنن


هر طوری شده پاشو قدم بزن


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: علی اکبر لطیفیان





امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه






سیلاب اشک دامن چشم مرا گرفت


امشب که باز سینه ام از غصه ها گرفت


من آن غریبه ام که غریبانه سوختم


از بس دلم بهانه ی آن آشنا گرفت


من از قنوت آن شب زینب شروع شدم


یعنی تمام قلب مرا کربلا گرفت


بالم شکسته بود که در این خاک ها ولی


شوق تو بال های مرا تا خدا گرفت


پیراهن سیاه به تن کرده ام که باز


خیمه نشین فاطمه شال عزا گرفت


آقا بیا به بستر مادر سری بزن


آقا بیا به خیمه ی ما روضه پا گرفت


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: حسن لطفی






حضرت زهرا(س)-شهادت





ما گریه کنان غم صدیقه هستیم


سینه زنان ماتم صدیقه هستیم


در فاطمیه ذکر وا اُما بگیریم


ما بی قرار این دم صدیقه هستیم


ما سینه زنها از ازل تا روز محشر


زیر لوای پرچم صدیقه هستیم


در لا به لای گریه ما را هم دعا کرد


مدیون چشم پر نم صدیقه هستیم


این اشک ما بهر تسلی دادن اوست


با گریه هامان همدم صدیقه هستیم


ام ابیها بودنش اعجاز کرده


ما جرعه نوش زمزم صدیقه هستیم


بی بی همیشه سن و سالی دارد اما


ناراحت عمر کم صدیقه هستیم


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: حبیب باقر زاده





حضرت زهرا(س)-مدح






اشکی بُود مرا که به دنیا نمی دهم


این است گوهری که به دریا نمی دهم


گر لحظه ای وصال حبیبم شود نصیب


آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم


عمری بود که گوشه نشیـن محبتم


این گـوشه را به وسعت دنیا نمی دهم


در سینه ام جمال علی نقش بسته است


این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم


تا زنده ام ز درگه او پا نمی کشم


دامان او ز دست تمنّا نمی دهم


سرمایه ی محبت زهراست دین من


من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم


گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا


یک ذره از محبّت زهرا نمی دهم


امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست


این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم


در سایه ی رضایم و همسایه ی رضا


این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم



وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: سید رضا موید




حضرت زهرا(س)-فاطمیه و نوروز





بهارش قامتی خم دارد امسال


گلستان، یاس را کم دارد امسال


چه عیدی و چه جشنی بچه شیعه؟!


حسین فاطمه غم دارد امسال


***


در فصل بهار، یاس پرپر هرگز


عید است ولی بدون مادر هرگز


بابای من و شما پیِ تابوت است


شادی وسط عزای حیدر؟ هرگز


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار: داود رحیمی





حضرت زهرا(س)-شهادت





گرد علی ضریح تو اندر طواف شد


راه میان خانه و مسجد مطاف شد


دست چهل نفر همه در جنگ با علی


دست تو با تمامی‌شان در مصاف شد


تنها امید دست خدا بود دست تو


دستت شکست و دست علی در کلاف شد


از ذوالفقار نام علی کینه داشتند


اما حساب کینه‌شان با تو صاف شد


‌‌دستت محال بود علی را رها کند


وای از غلاف، هرچه که شد با غلاف شد


تو دست خیر داری و از خیر دست تو


از مالیات - قنفذ ملعون معاف شد


دستی که بوسه‌گاه نبی بود گوئیا


در بازویش دچار کمی انحراف شد


مویی که استخوان تو برداشت پشت در


خوردی زمین به کوچه و دیگر شکاف شد


خانه به خانه در زدی و گفتی از غدیر


اما جواب تو سخنان گزاف شد


بعد از تو ای ستاره‌ی خوشبختی علی


در کنج خانه کار علی اعتکاف شد


وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:محمد جواد پرچمی





بانوی خانه‌دارِ من از پا نشسته است


بانوی خانه‌دارِ من  از پا  نشسته است


از کوچه‌ها رسیده ولی زار و خسته است


بانوی من که جان و دل من فدای او


در کوچه تار و پود وجودش گسسته است


از خاک روی چادر او حدس می‌زنم


در کوچه‌ها کسی دل او را شکسته است


فهمیدم از  بنفشگیِ روی بسترش


پهلوی زخم خورده‌ی خود را نبسته است


زینب میان خواب به خود گفت: مادرم


دست ضعیف او به گمانم شکسته است


من هم ز سرفه‌های  شدیدش گرفته‌ام


راه نفَس به سینه‌اش این بار بسته است


حالا نشسته‌ام وَ به این فکر می‌کنم


بانوی خانه‌دارِ من از پا نشسته است



وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:رضا باقریان







باز از گریه ی من چشم شب تار گریست


باز از گریه ی من چشم شب تار گریست


چشم مهتاب به حالِ منِ بیدار گریست


تاکه از سینه ی خود آه کشیدم آرام


دل سنگ آب شُدُ آب شرر بار گریست


پاره های جگرم از لب سرخم تا ریخت


جگر طشت از این روضه ی دشوار گریست


قاتلم خنده به لب دارد و انداخت مرا


یاد روزی که طبیب از غمِ بیمار گریست


یادِ آن روز که جای همه ی مردم شهر


یک یهودی به غریبیِ پدرِ زار گریست


یادِ آن روز که آتش نفسم بند آورد


یاد آن روز که دل در غمِ دلدار گریست


چقدر سخت گذشت است به مردی که بخاک


پیش چشم همه در حلقۀ انظار گریست


دید آتش که کسی نیست بگوید بر ما


شعله زد بر دَرُ در سوخت و تبدار گریست


در آتش زده بود و گل یاس و مادر


آنچنان خورد به دیوار که دیوار گریست


مثل چشمانِ من و چشم حسین و زینب


میخ بر سر زدُ خون ریخت و خونبارگریست



وبلاگ:امام زمان«عج»(بهشت اهل بیتیان)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

موضوع:حضرت زهرا(س)

شاعر بزرگوار:

(0)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ