امام زمان «عج»( بهشت اهل بیتیان)

مربوط به چهارده معصوم و آشنایی باگل سر سبدامام زمان(عج)و دوران انتظار تا جلو گیری شود از فتنه دشمنانی که خود را در لباس دوست جلوه می دهند داعش و وهابیت که تا دیروز امام زمان نمی شناختند شیعه می کشتند الان هم می کشند تا خود رابه جای یاران آن مصلح جلوه دهند

اشعار مربوط به حضرت ابوالفضل(ع)

حضرت عباس(ع)-شهادت


علت رحلت ارباب کهنسال اینجاست

پی گودال مگردید که گودال اینجاست

علقمه منطق تاریخ به هم می ریزد

روضه ی خنجر و گودال از امسال اینجاست

کودکان در پی همبازی خود می گردند

برسانید خبر ساقی اطفال اینجاست

ضربه بر فرق عمو منشاء تاریخ عزاست

اولین مرحله ی غارت خلخال اینجاست

بعد عباس، حرم امنیتش کامل نیست

موسم ریختن کعبه ی آمال اینجاست

هر کسی تکه ای از قامت او را برده

فقط از آن قد چون سرو دو تا بال اینجاست

گرچه افتاده ای از اسب، برادر برخیز

فاطمه مادرمان خسته و بی حال اینجاست


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
علی اکبر لطیفیان


حضرت عباس (ع)-شهادت

 

این آب ها که ریخت، فدای سرت که ریخت

اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند

در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی

بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

طفلان از این که مشک به دست تو داده اند

شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تو را

این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نا مرتّبت

مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود

بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

اما هنوز دست تو را بوسه می زنم

این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
علی اکبر لطیفیان


حضرت عباس (ع)-شهادت

 

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‏اى

آب از هیبت عباسى تو مى‏لرزد

بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى

به سجود آمده‏اى یا که عمودت زده‏اند

یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏اى

یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت

کمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى

منم و داغ تو و این کمر بشکسته

تویى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى

سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى

اندکی فکر خودت باش ببین تا شده‏اى

مانده‏ام با تن پاشیده‏ات آخر چه کنم؟

اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى

مادرت آمده یا مادر من آمده است؟

با چنین حال به پاى چه کسى پا شده‏اى؟

تو و آن قد رشیدى که پر از طوبى بود

در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‏اى


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
علی اکبر لطیفیان


حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد

مشک می ریزد و چشم تر تو می ریزد

مژه های تو خودش لشکری از طوفان است

تیر را چون بکشم لشکر تو می ریزد

دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند

بی سبب نیست که بال و پر تو می ریزد

گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای

صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد

بهترین کار تو این است که دستت نزنم

دست من گر بخورد پیکر تو می ریزد

شده اندازه ی قاسم بدنت از بس که

قد و بالای تو دور و بر تو می ریزد

مادرم مادر تو - مادر تو مادر من

گریه ی مادر من - مادر تو می ریزد


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
محسن عرب خالقی


حضرت عباس(ع)-شهادت


عطش از خشکی لب های تو سیراب شده

آب از هرم ترک های لبت آب شده

بعد از آن که تو لب تشنه عطش را کشتی

تشنه لب ماندن ساقی همه جا باب شده

بعد افتادن عکس تو در آیینه ی آب

برکه از شوق رخت خانه ی مهتاب شده

این فرات است که از درد غمت  ای دریا!

بس که پیچیده به خود یک سره ، گرداب شده

تب و تاب حرم از تشنگی و گرما نیست

دل اهل حرم از داغ تو بی تاب شده

تیرها رو به سوی چشم تو خواندند نماز

همه گفتند که ابروی تو محراب شده

صحنه ای که کمر کوه شکست از غم آن

عکس تیری ست که در دیده ی تو قاب شده


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
وحید قاسمی


حضرت عباس (ع)-مدح و مصیبت

 

عاشق اگر شدم، اثر چشم های توست

 اصلاً تمام زیرِ سرِ چشم های توست

 دلهایِ سنگ را به نگاهی طلا کنی

 این کیمیاگری هنر چشم های توست

 باید غزل، قلم به دواتِ عسل زند

 حالا که صحبت شکر چشم های توست

 بعد از ابوتراب، تمام حجاز و شام

 مبهوت جرأتِ جگر چشم های توست

 کال و رسیده! گندم ری را خریده ای

 این خصلتِ بخر- ببر چشم های توست

 آیا بهشت می بری ام  یا نمی بری!؟

 محشر خدا پیِ نظر چشم های توست

 با کاروان گریه سرانجام می رسم

 راه بهشت از گذر چشم های توست

 تا «إن یکاد» صبح و شبِ زینب تو هست

 بال فرشته ها سپر چشم های توست

 خرده گرفته اند که اغراق می کنم!!!

 تیر سه شعبه در به در چشم های توست

 این جا مدینه نیست، به فکر نقاب باش

 مُشتی حسود دور و بر چشم های توست

 بالای نیزه گریه ی شرمندگی  فقط

 از روضه هایِ معتبر چشم های توست

 لعنت به حرمله؛ که به دنبال نیزه ها

سایه به سایه همسفر چشم های توست


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
علی اکبر لطیفیان


حضرت عباس(ع)-شهادت


خبر پیچید سقا بهم پیچید

کنار خیمه ها آقا بهم پیچید

قمر افتاد، پشت سرش آفتاب افتاد

همین جا بود عاشورا بهم پیچید

سرش از سر بلندی بود، بالا بود

عمود آنقدرها زد تا به هم پیچید

نه، این مال زمین افتادن او نیست

دو چشمانش همان بالا به هم پیچید

تمام اتفاقاتی که انجامید

همه یک جا شد و یک جا به هم پیچید

هزاران چشم خیره، خیره تر می شد

بساط دختر زهرا به هم پیچید

و نا گه دختری داد زد گفت بابا...

بیا که معجر زن ها بهم پیچید ...


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
علی اکبر لطیفیان


حضرت عباس(ع)-شهادت


آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی

مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی

حالا که  مثل نور شدی و قمر شدی

ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی

این تیر با نگاه نظر می زند تو را

حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟!

می خواستی که تیر نگیرد تن تو را

کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی

تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت

ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی

پیش قد حسین، تمامت شکسته بود

تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
حسن لطفی


حضرت عباس(س)-شهادت

 

این که بر سینه خود داغ برادر دارد

نتواند که سر از سینه ی تو بردارد

تیر ها با همه قامت به تنت جا شده اند

وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد

می کشی پا به زمین و کمرم می شکنی

کمی آرام که در پای تو مادر دارد....

....می کشد تیر ز چشمان تو با دست کبود

ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد؟

ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد

آخر این خیمه آتش زده دختر دارد

چه شده با سرت از ضربه سنگین عمود

بین دو ابروی تو سخت است ترک بر دارد


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
علی انسانی


حضرت عباس(ع)-شهادت

زبان‌حال حضرت زینب(س) به حضرت ام‌البنین(س)


گمان مکن پسرت ناتنی ‌برادر بود

 قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

 تو شیر مادر و شیر تو شیر پرور بود

سقوط قلعۀ خیبر اگر به نام علی‌ست

 فرات: خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت

 که ماه هاشمیان بود و مهر پرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت ‌پشت ستم

 یل تو یک‌ تنه یک تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت

 ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاک می‌شود پرپر

 ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود


مربوط به موضوع : اشعار.................حضرت زینب(س)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه
میرزا عبدالجواد جودی خراسانی


حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند

عباسِ نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او

آنان که منکرند بگو رو به رو کنند

گر دست او نه دست خدائی ست پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است

باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند


مربوط به موضوع : اشعار................حضرت عباس(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه


گرچه در مقتل خون درد وصالت بکشم

باز می اَرزَد اگر نقش خیالت بکشم

تا ز مرکب تنم افتاد بلندم کردند

مادرت فاطمه نگذاشت خجالت بکشم

تا دو دستم ز تن افتاد دو بالم دادند

پر به درگاه خدای متعالت بکشم

دستها باز شود بعد من امّا بایست

سایه ام را ز سر اهل و عیالت بکشم

معجری ، مقنعه ای ، وای اگر پاره شود

جای زینب نشدم بار رسالت بکشم

اشک جانسوز سکینه ز عطش کشت مرا

نشد آخر به حرم بار محالت بکشم

دشمنم گفت که در حسرت این آب بمان

که به تیر از بَغَلت مَشکِ زُلالت بکشم

چشم دیدار تو را از من اگر تیر گرفت

چشم دل هست که تصویر جمالت بکشم

دستهایم نشود سدّ ره حضرتتان

حیف اگر دیر در آغوش وصالت بکشم

نفسی مانده و در سینة خود حبس کنم

تا بیایی و کمی آه به حالت بکشم

سینه اَت می شکند در ره مادر ، منهم

دارم امید که بر سینه مدالت بکشم

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع(-مدح


مناجات خدا یعنی ابوالفضل

زیارت یا دعا یعنی ابوالفضل

میان مرقدش حس می نمایی

نجف در کربلا یعنی ابوالفضل

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست

سرهایمان جداست ولی بال و پر یکی ست

این ها برای کشتن ما صف کشیده ند

از هر کجای دشت بپرسی خبر یکی ست

دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست

آتش که شعله ور بشود خشک و تر یکی ست

حتی به روی اکبر من تیغ می کشند

با اینکه با پیامبر از هر نظر یکی ست

تنها به این گناه که فرزند حیدریم

تنها به این دلیل که ما را پدر یکی ست

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا

اینجا میان این همه لشکر اگر یکی ست

عباس من برادر من نور چشم من

طرز مصاف کردن تو با پدر یکی ست

تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد

در چشم شیر، یک نفر و صد نفر یکی ست

چشم انتظار آمدنت از شریعه ند

حالا دعای اهل حرم بیشتر یکی ست

شمشیرها به دور تنت حلقه می زنند

چون جمع تیغ ها همگی ضربدر یکی ست

بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان

خونین بدن زیاد ولی خون جگر یکی ست

از بس حروف پیکر پاکت مقطعه ست

پائین پای مرقدو بالای سر یکی ست

غرق ستاره است تن من ولی هنوز

در آسمان بی کسی من قمر یکی ست

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-شهادت


تیری که از تجلّی تو پر درآوَرد

پس می‌رود ز پشت سرت سر درآوَرد

با تکه تکه کردن جسم تو؛ کوفه خواست

از پا مرا ز داغ برادر درآورد

او قصد آب داشت؛ وگرنه برادرم

با حمله‌ای دمار ز لشگر درآوَرد

تیری که خورده‌است به چشم تو عاقبت

سر از گلوی تشنه‌ی اصغر درآورد

این هلهله ز کشتنت اصلاً عجیب نیست

لشگر جلوتر آمده؛ معجر درآورد

زینب دوید قبل هجوم حرامیان

از پای بانوان؛ همه زیور درآورد

پاشیده‌تر شوی چو بخواهد حسین؛ گر

حتی همین که تیر ز پیکر درآورد

***

از وبلاگ امام رئوف

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

اشعار روضه حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام)


سرت را بد بریدند و بروی نیزه ها بستند

ندیده صحنه هایی را که دیده خواهرت اینجا

خدا را شکر می گویم نیامد مادرت اینجا

نیامد تا ببیند زخم های پیکرت اینجا

نیامد تا ببیند چشم زیبای تو را بستند

ندیده که ز هم پاشیده شد فرق سرت اینجا

نیامد تا ببوسد دست های بر زمین مانده

شنیدم آمده زهرا به جای مادرت اینجا

سرت را بد بریدند و بروی نیزه ها بستند

ندیده صحنه هایی را که دیده خواهرت اینجا

سر فرصت تو را غارت [ قطعه قطعه ] نمودند آن حرامی ها

ندیده هیچکس آنچه که آمد بر سرت اینجا

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت
 

 

ای از همــه انبیــا درودت

ای روح ائمــه در وجـودت

عالـم همه بـر در تـو سائل

فرزنــد علــی!‌ ابوالفضائل!

شمشیر حسین و شیر حیدر

سر تا بـه قدم حسین دیگـر

رخسـار تـو مـاه آل هـاشم

خـود میـرسپـاه آل هـاشم

عشق از نفست وضو گرفته

خـون از رخـت آبرو گرفته

اوصـاف تو بهترین عبادت

هر روز تـو را شـب ولادت

پاینده ز توست تـا قیـامت

توحیـد و نبـوت و امـامت

ایثـار، چـراغ مکتـب تـو

دانش زده بوسه بر لب تو

شد علم ز دور شیرخواری

با شیر بـه سینۀ تو جاری

ای چــار ولـی معلـم تـو

ذات ازلـــی معلــم تــو

در پیش تجلّــی جمـالت

حـرفی نــزدند از کمـالت

تو علم پدر بـه سینه داری

تا عرش خـدا زمینه داری

ای دست علی در آستینت

آیینــۀ کبــریــا جبینـت

تـو تشنه و آب را حیـاتی

مصبـاح سفینةالنجـاتی

ای قلب حسین حـائر تـو

زهرا شب جمعه زائـر تـو

فرزند دو فاطمه اباالفضل

نازد به تو علقمه اباالفضل

تـــو آیــنۀ خـــدانمـــایی

تــو پشـت ولــی کبریایــی

عالــم همــه یــادوارۀ تــو

هــر روز بــود هــزارۀ تــو

مدح تو کنـد امام سجّاد

این قدر و شرف مبـارکت باد

پـرواز تـو در همــه زمان‌ها

با خیـل مـلک در آسمـان‌ها

توحیــد، تمــام سیــرت تو

سرمشـق همـه بصیـرت تو

وقتـی کـه میـان آب بودی

لبخند به تشنگـی گشـودی

دریـا بـه وفـات آفرین گفت

در وصف تو آب، این‌چنین گفت

حقـا کـه تـو نجــل بوترابی

لـب‌تشنـۀ تشنگــی در آبی

دریا ز غمت به پیچ و تاب است

داغ لب تـو به قلب آب است

تنهــا نــه ز آب درگـذشتی

یک لحظه ز جان و سر گذشتی

دست و سر و چشم تو فدا شد

تقـدیم بــه حجـت خـدا شد

ای ســورۀ آیــه‌آیــۀ نــور

وی صحن و سرات، قبلۀ طور

دست همگـان بـه دامـن تو

قــرآن ورق‌ورق تــن تــو

میراث شجاعتت زحیدر

ارث ادبـت بـــود ز مـــادر

دنیا بـه هـزار رنگ و نیرنگ

بگـرفت ز حیلـه راه تو تنگ

آورد خــط امـــان بــرایت

کز جان جهـان کنـد جدایت

او را ز درت بـه خشم راندی

در یاری دوست جان فشاندی

پیوستـه حسین را تـو دستی

تا حشـر بـر او بــرادر استی

هرچند که هستی‌ات فدا شد

دست و سرت از بدن جدا شد

روزی کـه امـام عصـر آیـد

بـر خلــق، ره فـرج گشـاید

می‌بینمت ای حسین را یـار

آن روز تویـی بر او علمـدار

آن روز تـو بـا لوای نصری

صاحب علم امـام عصـری

"میثم" به ثنات خو گرفته

از خــاک تـو آبـرو گرفته

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت
 

 

ای نور عظیم رستگاری

وی در دل و جان زلالِ جاری

ای بسته دو دیده بر دو دنیا

وا کرده نگاه سوی عُلیا

جنّات نعیم نیّت توست

هم خلد برین هَمیَّت توست

ماه از سحر تو وامدار است

مِهر از نگهِ تو شرمسار است

شب از پر گیسوی تو خیزد

از پلک تو صد ستاره ریزد

توحید ز چشم تو ببارد

خورشید ولایت تو دارد

وقتی که تو می کنی مناجات

بر عرش خدا کند مباهات

هنگام قیام تو به محراب

دلها شود از نماز تو آب

از همّت نالة بلندت

وز دولت گیسوی کمندت

محراب به پیچ و تاب آید

مَه دیدنِ آفتاب آید

ای عالِمِ غیب و الشّهاده

وی حضرت واجب الاطاعَه

حالاتِ تو از علی نشان است

سجّاده ترا کشان کشان است

شب تاب عبادتت ندارد

جز اشک ، سعادتت ندارد

در راه خدا قوام داری

اِقدامِ علَی الدّوام داری

تزکیّة نفس شیوة توست

تطهیرِ نفوس میوة توست

بر ساحتِ اقدس امامت

تحبیبِ قلوب در مرامت

از بس که تو صاحب احترامی

با پنج امام هم کلامی

با اینکه پیمبری ، ندیدی

این پنج امام را تو دیدی

ایام علیِ مرتضی را

دوران امام مجتبی را

همراه حسین تا شهادت

همراز علی نه تا اسارت

آغوش تو آسمان انجم

بر دوش تو بود امام پنجم

یا حضرت نافذ البصیره

چشمان تو مَحرمُ العشیره

دل را ادب تو درس داده

جان را دو لب تو درس داده

دانم ز چه عبد صالحی تو

زیرا به حسین مادحی تو

بی تو نتوان ز یار گفتن

وز رحمت کردگار گفتن

صد خطبه ز مطلب تو می ریخت

یا سیدی از لب تو می ریخت

در فضل تو ای ابوالفضایل

این بس که تویی علی خصایل

گر شیرِ خدا سپر ندارد

همچون تو کسی پسر ندارد

هنگامة جنگ سرفرازی

شمشیر به دست توست بازی

صفین برای دوستانت

شد شاهد رزم بی اَمانت

مسبوق به سابق است رزمت

صیّادِ دقایق است عزمت

ای ماه به پیش چشم خورشید

صفینِ تو بود خوش درخشید

شمشیر تو هر طرف که چرخید

تا عمقِ سپاه خصم لرزید

ای قالع قاسطین ابالفضل

وی قاتل مارقین ابالفضل

ای دشمنِ مشرکین ابالفضل

وی خصم منافقین ابالفضل

وصف تو شجاعت است و هیبت

مدح تو اطاعت است و بیعت

محبوب دل پیمبرانی

محصول بیوت صالحانی

از ناحیة پدر عظیمی

وز مادری اَت عجب کریمی

گر اُم بنین تُراست مادر

زهراست ترا چو سایة سر

با اینکه کنیز آل طاهاست

در مادر تو شکوه زهراست

وصف تو هر آنچه بی حساب است

از فاطمة بنی کلاب است

مانند تو کس نمک ندارد

بال و پر تو مَلک ندارد

ای روح تو چون روان خیمه

دستان تو سایبان خیمه

تا لحظة آخر ای علمدار

بودی ز حریم حق نگهدار

آنکه ز قبیله ات نشان داشت

از بهر تو نالة امان داشت

بس غم به رخِ عبوست آمد

اخلاص به دست بوست آمد

ای سایة تو اَنیس زینب

هم صحبت و هم جَلیس زینب

تو عشقِ تمام اهل بیتی

امّید خیام اهل بیتی

تو ماه منیر هل اتایی

تو کاشفِ کربِ کربلایی

اطراف حرم چنان حصاری

از خصم که واهمه نداری

□□□

آب آورِ من سقایتی کن

بر تشنه لبان عنایتی کن

بی مشک مرو در این هماوَرد

گر آب نشد به خیمه برگرد

طفلان همه ذکر تو بگویند

در زمزمة عمو عمویند

ای ماه مگو که شرمگینم

بی دست نَیُفت بر زمینم

افسوس ترا مُجاب دیدم

)چشمان ترا پر آب دیدم(

از بس که رخ تو غرق خون است

ماه از سر عرش واژگون است

ای میر غریبِ دل شکسته

زهرا به کنار تو نشسته

مظلومۀ عشق یاور توست

زهرای شهیده مادر توست

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت
 

 

بیــهوده   نیست  همسفر  آمـاده  می کنند

اســپند  را  به  پشــت  در  آمـاده  می کنند

این  فاطــــمه  قرار  شد   ام البـــنین   شود

بر  دامنـــــش  اگر  پســـر  آمـاده  می کنند

قربان  شدن  فقط  و فـقط  کار عاشـق است

تا  چشم  شـور  هست  سر  آمـاده  می کنند

دیــــگر   برای  دلــهره جایی نمــــانده است

در بیـــشه   زار  شـــیر نر آمـاده  می کنند

در  آسمان  فاطــمه چـــون روز روشـن است

وقتــی  برای  شب قــــمر آمـاده  می کنند

ائینـــه ی علی ست مبــــــارک کــند خــدا

حـــقا عجـــب یلی ســـــت مبارک کند خـدا

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه


حضرت عباس(ع)-مدح

 

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند

با آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند

عباسِ نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او

آنانکه منکرند بگو روبرو کنند

گردست او نه دست خدائی است پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است

باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-شهادت

افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محل تماشا ، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است

گوید رباب : حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت : یا علی

حالا به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را

باشد ، بیا به خیمه تو حالا ، بلند شو

ما قول می دهیم به رویت نیاوریم ...

... خالی رسیده مشک تو سقا ، بلند شو !

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را

خواهر بگو به زینب کبری ، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده

بی دست من ، به خاطر زهرا بلند شو

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

فردای محشر کار دشوار است ای دل

فردای محشر کار دشوار است ای دل

بیچاره آنکس که گرفتار است ای دل

هر کس که حب فاطمه در دل ندارد

آنجا یقینا بی کس و کار است ای دل

کار شفاعت های زهرا گفته اند با

دستان مقطوع علمدار است ای دل

هرکس که بی عش علی و فاطمه زیست

بی غصه و درد است و بی عار است ای دل

دنیا اگر چه ظاهری زیبنده دارد

در باطنش بسیار غمبار است ای دل

دیدی چه آورده بروزم حب دنیا ؟

این قلب و این چشمم چه بیمار است ای دل

چشمی که صد جا رفته و برگشته اصلا

کی در پی دیدار دلدار است ای دل ؟

از بسکه در تنهایی و غربت به سر برد

یوسف به دنبال خریدار است ای دل

هرکس نمی داند که یوسف را بها چیست

محو شلوغی های بازار است ای دل

**

ای دل بیا چشم انتظار یار باشیم

از هرچه غیر از عشق او بیزار باشیم

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

السلام علیک یا اباالفضل ع


منم محتاج باران عطایت

سر و جانم فدای چشم هایت

علمدار سپاه کربلایی

گل ام البنین جانم فدایت

شب میلادت ای ساقیّ حیدر

منم محتاج یک لحظه دعایت

همه هستی فدای لحظه های

لالایی خواندن مادر برایت

براتی را تصدّق کن بیایم

به پابوس حریم کربلایت

نمی دانی چگونه مرغ روحم

شده مجنون ایوان طلایت؟

دو دست ناز تو در روز محشر

خدا داند بُود ما را کفایت

بیا یاابن الحسن در ماه شعبان

میان هر دو چشمم خاک پایت

اصغر چرمی

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس (ع)-ولادت


 

باید حسین دم بزند از فضائلت

وقتی حسینی است تمام خصائلت

تعبیرهای ما همه محدود و نارساست

در شرح بی کرانی اوصاف کاملت

بی شک در آن به غیر جمال حسین نیست

آئینه ای اگر بگذاری مقابلت

ای کاشف الکروب عزیزان فاطمه

غم می بری ز قلب همه با شمائلت

در آستانه تو گدایی بهانه است

دلتنگ دیدن تو شده باز سائلت

با زورق شکستة دل سال های سال

پهلو گرفته ایم حوالی ساحلت

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

سقای با فضیلت و دریا دل حسین

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی

از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

در قامتت اگرچه قیامت ظهور داشت

الگوی بندگی و وقار و ادب شدی

هم چشمهای روشنت آئینة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی

باید که ذوالفقار حمایل کنی فقط

وقتی که تو به شیر خدا منتسب شدی

 در هیبت و رشادت و جنگاوری و رزم

تو اسوة زهیر و حبیب و وَهب شدی

در دست تو تلاطم شمشیر دیدنی ست

فرزند لافتایی و شیر عرب شدی

فرماندة سپاهی و آب آور حسین

ای نافذ البصیره ترین یاور حسین

بی شک تو صبح روشن شبهای تیره ای

خورشیدی و به ظلمت این شام چیره ای

تسخیر کرده جذبة چشم تو ماه را

بی‌خود که نیست تو قمر این عشیره ای

عصمت دخیل تار عبای تو از ازل

جز بندگی ندیده کسی از تو سیره ای

قدر تو را کسی نشناسد در این مقام

وقتی برای امر شفاعت ذخیره ای

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بیرق تو دستگیره ای

چشم امید عالم و آدم به دست توست

باب الحسین هستی و پرچم به دست توست

فردوس دل همیشه اسیر خیال توست

حتی نگاه آینه محو جمال توست

تو ساقی کرامت و لطف و اجابتی

این آب نیست زمزمه های زلال توست

ایثار و پایمردی و اوج وفا و صبر

تنها بیان مختصری از کمال توست

در محضر امام تو تسلیم محضی و

والاترین خصائل تو امتثال توست

فردا همه به منزلتت غبطه می خورند

فردا تمام عرش خدا زیر بال توست

باب الحوائجی و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستی مجال توست

ای آفتاب علقمه: روحی لک الفدا

ای آرزوی فاطمه: روحی لک الفدا

ای آفتاب روشن شبهای علقمه

سرو رشید خوش قد و بالای علقمه

داده ست مشک تشنة تو آب را بها

ای آبروی آب، مسیحای عقلمه

وقتی که چند موج علیل شریعه را

کرده ست خاک پای تو دریای علقمه

لب تشنة زیارت لبهات مانده است

آری نگفته ای به تمنای علقمه

امروز دستهای تو افتاد روی خاک

تا پا بگیرد از دل صحرای علقمه

با وعده های مادرت آسوده خاطریم

چشم امید ماست به فردای علقمه

این عطر یاس حضرت زهراست می وزد

از سمت کربلای تو ، سقای علقمه

شبهای جمعه نالة محزون مادری

می آید از حوالی دریای علقمه

 ام البنین و فاطمه با قامتی کمان

اینجا نشسته اند و شده آب روضه خوان

فرصت نداد تا که لبی تر کند گلو

دارد به دست، ماه حرم، مشک آرزو

می آید از کنار شریعه شهاب وار

بسته ست راه را به حرم لشکر عدو

طوفان تیر می وزد از بین نخلها

حالا شنیدنی شده با مشک گفتگو:

« بسته ست جان طفل صغیری به جان تو

تو مشک آب نه که تویی جام آبرو

ای مشک جان من به فدای سر حسین

اما تو آب را برسان تا خیام او »

اما شکست ساغر و ساقی ز دست رفت

جاری ست خون ز بادة چشمش سبو سبو

با مشک پاره پاره به سوی حرم نرفت

تا با امام خود نشود باز رو برو

تنها پناه اهل حرم بر نگشته است

می بارد از نگاه سکینه : عمو عمو

در خیمه اوج بی کسی احساس می شود

خورشید نیزه ها سر عباس می شود

یوسف رحیمی

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس (ع)-ولادت


سر سجاده دل وقت نماز است هنوز

بهترین لطف دعا راز و نیاز است هنوز

عاشقیّ من و ارباب چو راز است هنوز

این در خانه عشق است که باز است هنوز

پس بیا عاشق جود و کرم یار شویم

همگی مست می ناب علمدار شویم

به روی دست علی ماه هویدا شده است

این قمر آینه هیبت بابا شده است

به رخش شمس خدا محو تماشا شده است

در دل زینب و ارباب چه غوغا شده است

گفت ارباب به زینب قمرم می آید

دلت آسوده که سردار حرم می آید

ناز این دلبر خوش چهره خریدن دارد

بوسه از لعل لبش بَه که چه چیدن دارد

حیدر از لعل گلش میل مکیدن دارد

ماه و خورشید در این ثانیه دیدن دارد

شیر با شیرخودش لرزه به دنیا انداخت

گل بوسه به روی بازوی سقا انداخت

جامه ای دوخته مادر، چه به او می آید

واژه یاس معطر چه به او می اید

رفته بر شانه حیدر چه به او می آید

نام فرمانده لشگر چه به او می آید

آمده درس ادب را به جهان باب کند

زَهره دشمن خود را به رجز آب کند

حلقۀ دار جنون بر سر گیسو دارد

بَه چه تیغ کجی این طفل به ابرو دارد

بازوانش چو علی قدرت و نیرو دارد

چون که یا فاطمه را نقش به بازو دارد

روی پیشانی خود نور ولایت دارد

یل مولاست که این گونه شجاعت دارد

مهدی نظری

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس (ع)-ولادت


روزی شعر من امشب دو برابر شده است

چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است

چون که بانوی کلابیه پسر آورده

چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده

هر که از قافله فطرسیان جا مانده

نظرش خیره به گهواره سقا مانده

زور بازوی تو بی حد و عدد خواهد شد

بعد از این ام بنین، ام اسد خواهد شد

با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد

کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد

از در خانه او پا نکشیدم هرگز

چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز

ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد

همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد

در طوافش سخن از عقل فراتر می گفت

در حقیقت «لک لبیک برادر» می گفت!

این اباالفضل که از قبله فراتر می رفت

مرتضی بود که بر دوش پیمبر می رفت

علی اکبر به ثنا گویی او می آید:

چقدر منبر کعبه به عمو می آید

مجید تال

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

عاشقسن اگر سسله قربانم ابوالفضله
عاشقسن اگر سسله قربانم ابوالفضله

هر شام وسحر سسله قربانم ابوالفضله

***

عباسی چاغور مرغ روحه حرکت وئرسون

جمعییت عشاقه الله برکت وئرسون

عشق اهلی گرک عشقه مجد و عظمت وئرسون

وور جانه شرر سسله قربانم ابولفضله

حق سائل مولانی غیره ائلمز محتاج

سرمایه عشق اولماز بو دایرده تاراج

عباسی چاغور روحون عرشه ائلسون معراج

هنگام سفر سسله قربانم ابولفضله

عباس آدی تا محشر پرچملره زینتدی

بو پرچم عاشورا نورانی علامتدی

اگ باشون علمداره چون روح ولایتدی

صدبار دگر سسله قربانم ابوالفضله

چون حجت حق دائم مجلسلره ناظردی

وور سینه خلوصیله مهدی ئوزی حاضردی

اولدی ابدی حامی ئوز دینینه ناصردی

اثنای خطر سسله قربانم ابولفضله

ماه علوی شهرت راه حقه سالکدی

عباسه ملک قربان جان ملکینهمالکدی

وار شهرتی عالمده مشهور ممالکدی

گوردوقجا قمر سسله قربانم ابولفضله

آتدان که دوشوب قولسوز اول ماه بنی هاشم

گلدی پسر زهرا قاندی دئدی گوزیاشیم

دور یاتما بنفسی انت ای یاره لی قارداشیم

دل جانه دیر سسله قربانم ابولفضله

سقا هدفه چاتدی باشدان باشینی آتدی

باخدی گونه آی باتدی یومدی گوزینی یاتدی

بو منظره معناده زهرانیده آغلاتدی

قان اولدی جگر سسله قربانم ابولفضله

استاد کلامی زنجانی

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

معشوق هزارباره یعنی عباس
جانبازی بیشماره یعنی عباس

سجاده پُرستاره یعنی عباس

بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست

معشوق هزارباره یعنی عباس

حجت الله مؤمنی

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

نسل در نسلمان ابالفضلی است

شاه قامت قیامتی داریم

دلبر با ابهتی داریم

کاسه لیس جناب عباسیم

وه چه رزق و لیاقتی داریم

نسل در نسلمان ابالفضلی است

درِ این خانه قدمتی داریم

قسمت کار ما گره نشود

یاور با محبتی داریم

ورد لب هایمان ابالفضل است

هر زمانی که حاجتی داریم

آرزوی بهشت را نکنیم

زیر این خیمه جنتی داریم

وسط روضه های تاسوعا

آرزوی شهادتی داریم

تا که دست بریده یاور ماست

انتظار قیامتی داریم

خاک سرداب علقمه نشدیم

ز همین ما شکایتی داریم

محمدحسین رحیمیان

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

عباس ، رخ تو مه نوخاسته شد

عباس ، رخ تو مه نوخاسته شد

از جلوه تو، رونق مه کاسته شد

از پرده درآمدی و گفتی که حسین

گل بود و به سبزه نیز آراسته شد

محمدجواد غفورزاده (شفق)

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

یا حضرت عباس! دلم را دریاب

ای عطر گل یاس! دلم را دریاب!

ای منبع احساس دلم را دریاب

من تشنه یک قطره محبت هستم

یا حضرت عباس! دلم را دریاب

جلیل صفربیگی

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

عشق تو قماری ست که بازنده ندارد

ابروی هلالی ات قمر، تیغ برنده است

این ناوک مژگان چه بلاخیزوکشنده است!

مجنون شدنم قصه ی پرپیچ وخمی داشت

آشفتگی زلف تو دیوانه کننده است

عشق تو قماری ست که بازنده ندارد

این اشک قیامت برسد؛برگ برنده است

انگارعلی آمده درعلقمه ،احسنت

جنگاوری ات مثل پدر خیره کننده است

باید به شما رو بزنم ، درد شناسی اید

سوگند به مردیت،غرورم شکننده است

وحیدقاسمی

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

ای عشق زلال، روح دریا عباس

ای عشق زلال، روح دریا عباس

زیبایی محض،ای دلارا عباس

الحق که به تو نام قمرمی آید!

ای ماه ترین عموی دنیا عباس

وحیدقاسمی

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح

در طریق عشق بازی امن و آسایش خطاست

با بلای عشق عاشق سینه چاک و مبتلاست

مست مستم من الا یا ایها الساقی بیا

یک دو جرعه باز می نوشم می باقی بیا

می مرا از خود جدا کرده به مستی می برد

می مرا هوشیار کرده سوی هستی می برد

می که می نوشم لبانم سرخ و می گونی شود

عاشق لیلای رخسارش چه مجنونی شود

تا که مستم از نگاه او مسلمانی کجاست ؟

چشم او شاعر شده عمان سامانی کجاست ؟

سجده باید کرد بر تولیت چشمان او

تکیه کرده آسمان بر قامت دستان او

جنگ صفین است و با جان رقص شمشیرش ببین

ای صد و ده بیشتر دست علم گیرش ببین

محمد رضا ناصری

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح

ای آن که ز ادراک تو ایمان متصوّر

از پنجه ی لا حولِ تو... طوفان متصوّر

با غرّش تان گشت قیامت متبادر

در علقمه دریای خروشان متصوّر

نام تو نموده ست جهان را مُترنّم

سقّایی و با یاد تو باران متصوّر

«غیرت» رگ جوشیده ی در گردن یار است

تنها به مقام تو شود آن متصوّر

دستان تو آیات بریده ست اباالفضل!

گشته ست چنان سوره ی «رحمان» متصوّر

نام تو کلیدِ ادب و روح نجابت

در پرسش تاریخ، کما کان متصوّر

در شرح تو و دست تو عالم متحیّر

ایثار تو در یاد شهیدان متصوّر

مشک و عَلَم و منصبِ سقّایی ات عباس

در ذهن تو فریاد عمو جان متصوّر

بیچاره فراتی که به کامش نرسیده ست

هستی تو در آن ذهن پریشان متصوّر

تو غرّش پنهان علی در عَرَصاتی

در پنجه ی ایمان تو طوفان متصوّر

علی کفشگر

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح


مائیم و دل و دست و پناه تو اباالفضل

در حسرت یک جرعه نگاه تو اباالفضل

عالم همه بند است به آن گوشه ی چشمت

محشر به همان طَرفِ کلاه تو اباالفضل

دیریست که سینه زن بین الحرمین ایم

زیر عَلَم سبز و سیاه تو اباالفضل

در لحن عراقی و حجازی تو غرق ایم

مدهوشِ رجز های سه گاه تو اباالفضل

دل می بَرَد و می بَرَد و می بَرَد از ما

لبخندی از آن روی چو ماه تو اباالفضل

روزی اگَرَت از عطش و عشق بپرسند

دستان بریده ست گواه تو اباالفضل

ما تشنه ی آب ایم از آن مشک سیاهت

مست نگه گاه به گاه تو اباالفضل

با لشکری از اشک به پابوس تو آئیم

مائیم شهیدان سپاه تو اباالفضل

آن قدر بلند است به تکرار ملائک

در نزد خدا عزّت و جاه تو اباالفضل

تو چشم به راهی که ز در فاطمه آید

ما نیز بدان چشم به راه تو اباالفضل

علی کفشگر

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح


 نمک چشم تو دریای طلب می طلبد

وصف لعل دهنت باغ رطب  می طلبد

از غباری که نشسته به لب پر ترکم

می شود گفت قدمهای تو لب می طلبد

روز من را شب گیسوی شما کرده سیاه

اصلاً ای ماه سرودن ز تو شب می طلبد

به خضوعی که خدا در نظرت ریخته است

درک آغوش نگاه تو ادب می طلبد

سخت کرده تب شوق لب تو کار مرا

جگری نیست که بر دوش کشد بار مرا

چه کسی برده در این حاشیه چشمانت را

منکرم نقش زن ناشی چشمانت را

می توانند ملائک بگذارند مگر

آخرین قیمت نقاشی چشمانت را

می کشد با نظر ام بنین جبرائیل

طرح فیروزه ای کاشی  چشمانت را

کار و بارش به سر میکده ها افتاده

دیده هر کس که نمک پاشی چشمانت را

آدم از بادۀ چشم تو هوس می افتد

تو اگر جام دهی میکده پس می افتد

رضا دین پرور

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح


 تو از عشیره نوری ز ایل مهتابی

که هر کجا بروی خاضعانه می تابی

لجام وحشی امواج رام دست تواند

تو از طوایف پیغمبران گردابی

بدون اذن تو خاک آب هم نخواهد خورد

تو پیر معنوی باد و خاکی و آبی

به علقمه که تو با بال پر زدی گفتم

تو از قبیله تصویرهای بی قابی

نمی دهم به تو تصویر مشک، می ترسم

دوباره راه بیفتی ز بس سبک خوابی

حسین روی تو خم شد به سجده و افتاد

از آن زمان همه گفتند مُهر محرابی

حجت الاسلام رضا جعفری

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه


حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت

جمعمان جمع که تا نقش خیالی بزنیم

کوچه باغی برویم و پر و بالی بزنیم

پای حافظ مِی ای از شعر زلالی بزنیم

جمعمان جمع بیایید که فالی بزنیم

شاهِ شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

بگذارید از این فاصله بویی بکشیم

درِ خُم را بگشاییم و سبویی بکشیم

تیغ ابروی کجش را به گلویی بکشیم

صد و سی و سه نفس نعره ی هویی بکشیم

از دلِ ما چه به جا مانده؟ که غارت کرده

پسر سوم زهراست قیامت کرده

ماه و خورشید دو حیران و دو سرگردانند

سال ها دل سرِ این طایفه می گردانند

بال در بال فرشته غزلی می خوانند

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

آمده تا ز علی تیغ دو دَم را گیرد

قد برافرازد و بر دوش علم را گیرد

جمع مِهر و غضب و جذبه و زیبایی را

در تو دیدیم مسیحایی و موسایی را

محشری کن که ببینند دل آرایی را

برده ای ارث از این سلسله آقایی را

حق بده مات شود چشم، تماشا داری

هر چه خوبان همه دارند تو یک جا داری

حسن لطفی

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


مادر ماه بنی‌هاشم! قمر آورده‌ای

نخل امید ولایت را ثمر آورده‌ای

بحر موّاج کرامت را گهر آورده‌ای

کلک صنع کبریایی را اثر آورده‌ای

هر چه در وصفش بگویم خوب‌تر آورده‌ای

بــر امیــرالمؤمنین زیبــاپســر آورده‌ای

این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است

پای تا سر حیدر است و حیدر است و حیدر است

این پسر دست علی دست علی دست خداست

این پسر یک مطلع الانــوار مصبـاح الهداست

این پسر تـا حشــر ثــاراللّهیان را مقتداست

این پسر قربانــی کـوی حسین از ابتـداست

این پسر دست خدا با دست از پیکر جداست

این پسر روح حسین ابن علی «روحی فدا»ست

این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه

این بـود باب الحسین و باب حاجات همه

بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست

روح غیرت، جان آزادی به تن، عباس توست

هاشمیّـون را چـراغ انجمـن، عبـاس توست

وارث شمشیر و دست بوالحسن، عباس توست

ملجـأ و بـاب المراد مرد و زن، عباس توست

بت‌شکن: مولا علی، لشکرشکن: عباس توست

این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس

در شجاعت، در وفاداری، نظیرش نیست کس

کیست عباس آن که وجه‌ الله محو روی اوست

آل هاشـم را همه دل در کمند موی اوست

غـرق گل از بوسـۀ دست خدا بازوی اوست

ذوالفقـار فاتـح خیبـر، خــم ابـروی اوست

نخـل سرسبـز ولایت قامت دلجـوی اوست

آبـروی آبرومنــدان ز خــاک کوی اوست

از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه

لحظه‌ای غافل نگردید از حسین فاطمه

غلامرضا سازگار

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)
نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کند
بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کند
خلق می گویند این سقا خدایی می کند

گر چه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلش
اوست دائم با دل من آشنایی می کند

تا بگیرد دست هر کس ناتوان است در جهان
دست هایش از بدن میل جدایی می کند

هر که سوگندش دهد بر مادرش ام البنین
با نگاهی روزی اش را کربلایی می کند

قبله ی اصحاب ممتاز حسین ابروی اوست
بر قلوب عاشقان فرمانروایی می کند

هر که خواهد حاجتی مردانه از باب حسین
این اباالفضل است بر او خوش عطایی می کند

بی نیاز از هر دو عالم می شود بر حق قسم
هر که بر درگاه این آقا گدایی می کند

آن چنان جا در دل زهرای اطهر کرده است
فاطمه در ماتمش صاحب عزایی می کند

چشم او با تیر لب وا کرد و گفت از غصه اش
قطره قطره خون او قصه سرایی می کند

چشم من شرمنده ی لب های خشک اصغر است
مادرش همراه لالایی دعایی می کند

دست دادم، چشم دادم، تا رسانم آب را
لیک این مشک است با من بی وفایی می کند

" جواد حیدری "

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

یادتان باشد لباس مشکی ام را تا کنید!
گوشه ای از قبر من این جامه را هم جا کنید!

کاش در شام تاسوعا بمیرم تا شما!
خرجی ام را نظر خرج ظهر عاشورا کنید!

هم کفن دارم و هم قومی که دفنم میکنند!
لا اقل هنگام دفنم یاد آن آقا کنید!

از صدای ناله ها و گریه های مادرم!
بیشتر یاد غم صدیقه کبری کنید!

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

ای تنت خرمنی از صد گل پاشیده شده

زخمی و خسته غم مثل تو کم دیده شده

مگر ای گل در ودیوار نمی دانستند

پیکر پاک تو از یاس تراشیده شده

بعد تو قامت خیبر شکنت می شکند

مرحمی باش براین قامت رنجیده شده

کمترین مهریه ات آب فرات است اما

درکنارش لب عباس تو خشکیده شده

بوی گل می دهد از هر طرفی خاک بقیع

بس که گل بر تن تبدار تو روییده شده

چه کسی کاشت به پهلوی تو گلهای کبود

ای تنت خرمنی از صد گل پاشیده شده.

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه


ماه ذی الحجه که عباس به حج عازم شد
همه بر کعبه ولی کعبه به او محرم شد
در طوافش سخن از عقل فراتر می گفت
در حقیقت لَکَ لبیک برادر می گفت
این ابوالفضل که از قبله فراتر می رفت
مرتضی بود که بر دوش پیمبر می رفت
علی اکبر به ثنا گویی او می آید
چقدر منبر کعبه به عمو می آید
خطبه خواند و همه را محو صدای خود کرد
در حقیقت همه را قبله نمای خود کرد
گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد
مسجدی بود که بابای من آبادش کرد

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه



خبر آمد که به دلدار اهانت شده است

وَ به دستان علمدار جسارت شده است


به خیالت مثلا قافیه سازى کردى

بچه جان با دُم یک شیر تو بازى کردى
.


پسرک آخر این قصه خودت باخته اى

این چه ابیات کثیفیست به هم بافته اى



به چه حقى تو دَم از دست علمدار زدى

شرح رسوایى خود را همه جا جار زدى


بى حیا حضرت عباس کجا وُ تو کجا

مایه ى فخر همه ناس کجا وُ تو کجا 


تو که هستى که از عباس سخن مى رانى

ذره اى نام وُ نشان پدرت مى دانى.

طینت پاک و نیاکان نکو مى خواهد

بردن نام علمدار وضو مى خواهد 

توىِ گنجشک به شیطان لعین بنده شدى

باز با واژه ى "شاهین" سبب خنده شدى

 
نجفى! با پسر شاه نجف کارَت چیست؟

خود ابلیس حیا کرد وُ هوادارَت نیست


پرچمش فوق علم هاست علمدار حسین

پسر سوم زهراست علمدار حسین


اسوه ى مردى وُ اسطوره ى مردانگى است

بانىِ مکتب جانبازى و پروانگى است

صولت صفدرى وُ هیبت حیدر دارد

همت وُ معرفت فاتح خیبر دارد


خود الله به عباس على مغرور است

چشم خفاش به این نور خدایى کور است ...

یا ابلفضل.....لعنت بر کفار

مربوط به موضوع : پاسخ به توهین کفار

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

دریا
مکـن از داس هراس بـاغ اگـر دارد، یاس
یـک بیابـان دشمـن منم و یک عباس

آسمانم مـن و عبـاس علـی ماه من است

چه غم از روبهیان، شیر به همراه من است
مرحبا عباسم

سفـر مــا شــد طـی یک سفر هست از پـی

تــو ولــی بـر ناقــه مـن ولـی بـر سـر نی

دست گلچین ننهد هیچ گلی در باغت

غم نهـد روی غم و داغ به روی داغت

مرحبا عباسم

وه از ایــن، اقبالــم فاطمـــه، دنبالـــم

همه جا با من هست تــا لــب گــودالم

منکه شمع و گل و پروانه و بلبل دارم

گلفروشـم مـن و هفتاد سبد گل دارم

مرحبا عباسم

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

یا عبا س ابن علی (ع)

 

تا ستون عرش را عباس محکم می کند

کوهم نزد ابوفاضل کمر خم می کند

هر کجا یی روضه ی عباس شد باسر برو

چایی این روضه را ام البنین دم می کند

در جهان یک خیمه ای پنداشتیم

زیر آن خیمه عمودی داشتیم

روح خیمه دین حیِّ داور است

پرچم بالای آن پیغمبر است

باب خیمه گر علی مولا بُوَد

اصل خیمه چادر زهرا بود

گر حسینش تار و پود خیمه است

بازوی عباس عمود خیمه است

مربوط به موضوع : حضرت عباس ابن علی(ع)

نویسنده :خادم آن کس که خادم مولامه

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سه‌شنبه 7 شهریور 1396 ساعت 16:33
+ سید محسن
عالی عالی ---- اجرکم عندالله
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اجرکم عند الله