حدیثی خاطرم آمد که می فرمود پیغمبر
به اصحاب از شب معراج و راز لیلة الاسرا
بصحن آسمان چهارمین دیدم من از رحمت
مهیّاصد هزاران مسجد اندر مسجد الاقصی
بهر مسجد هزاران طاق،برهرطاق محرابی
بهرمحراب یک منبر ،بهر منبر علی بالا
زپیغمبر چه بشنیدند اصحاب این سخن گفتند
که دیشب با علی بودیم ما جمله در یکجا
تبسّم کردسلمان این سخن گفتا به پیغمبر
بجز خود هیچ کس را من ندیدم نزد ان مولا
اباذر گفت باسلمان بجان پاک پیغمبر
نشسته بودم اندر خدمتش در گوشه ای تنها
بگوش فاطمه خورد این سخن گفتا علی دیشب
که تا صبح پای خود ننهاد از خانه برون اصلا
که نا گه جبرییل آمد ندا آورد بر احمد
که ای مسند نشین بارگاه قرب او ادنی
اگر چه بر همه ظاهر بودی در صورت ظاهر
ولی در اصل باما بود علی در عالم بالا