عمو رسیدم و دیدم؛ چقدر بلوا بــود!
سر تصاحبِ عمامه ی تو دعوا بـــود
به سختی از وسط نیزه ها گذر کردم
هزار مرتبه شکر خدا کمی جا بـــــــود!
ثواب نَحر گلویت تعارفی شـــــده بــــود
سرِ زبان همــه جمله ی - بفـــرما- بـــود
عمو چقدر لبِ خشکتـــــــان تـــــرک دارد!
چه خوب می شد اگر مشک آب سقـــا بود
زنی خمیده عمو رد شد از لبِ گـــــــــودال
نگاه کن؛ نکند مادر تو زهــــــــرا بــــــــــود
برای کشتن تان تیغ و نیزه کــــــــــــــم آمد
به دست لشگریان سنگ و چوب حتی بود!
تمام هوش و حواس سپاه کوفه و شــام
به فکر جایزه ی بردنِ ســـــــر ما بود
بلند شو؛ که همه سوی خیمه ها رفتند
من آمدم سوی گودال، عمه تنها بود
در رگ رگش نشانه ی خوی کریم بـــتود
او وارث کمــــال پدر از قــــــــــدیم بود
دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود
این کودکی شهیـــــــد که گفته یتیم بود؟
وقتی حسین سایه ی بالای سر شــــود
کو آن دل یتیــــــــــــــــم که تنگ پدر شود؟
در لحظه هـــــــای پر طپش نوجوانی اش
با آن دل کبـــــــوتری و آسمانـــــــــی اش
با حکم عمّـــــه، عمّه ی قامت کمانی اش
بر تل زینبیـــــه بود دیــــــــــــده بانی اش
اخبـــــــــار را به محضر عمّه رساده است
دور عمــــــــو به غیـــر غریبی نمانده است
خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت
از دست ماه دست خودش را کشید و رفت
از خیمــــــه ها کبوتر عاشـــــق پرید و رفت
تا قتلگاه مثـــــــل غزالی دویــــــــــد و رفت
می رفــــــت پا برهه در آن صحنـــه ی جدال
می گفـــــت عمّه، جانِ عمــــو کن مرا حلال
دارد به قتلـــــگاه ســـــرازیر می شـــــــــود
مبهـــــــــوت تیـر و نیزه و شمشیر می شود
کم کم خمیـــــــده می شود و پیر می شـود
یک آن تعلّلــــــــی بکنــــــد دیر می شـــــود
در موج خــــون حقیقــــت دریا نشسته است
دورش تمـــــام نیـــــزه و تیر شکستـــه است
دستــــــش برید و گفـــــت: که ای وای مادرم
رنگــــــش پریـــــد و گفـــت: که ای وای مادرم
در خون طپیــــــد و گفـــــت: که ای وای مادرم
آهــــی کشیـــــد و گفت: که ای وای مـــــادرم
وقتــــی که ضربـــه آمد و بر استخوان نشست
در عرش قلب فاطمه چون پهلویش شکســـت
خونــــــش حنـــا به روی عمویش کشیده است
از عــــرش، آفریــــن پــــدر را شنیـــــده اســـت
مشغــــــول ذکر بانــــــوی قامــت خمیده است
تیـــــــری تمـــام قد به گلـــــویش رسیده است
تیـــــری که طرح حنجـــــره اش را بهـــــــم زده
آتــــــــش به جــــــان مضطـــــر اهـــل حرم زده
یعقــــــــوب را بگــــو که دو تا یوسفـــش به چاه
مانــدنــد در میانــه ی گرگــان یــــــــک سپــــاه
فـــــریاد مــــادرانـــــه ای آیـــــــــد کــــه: آه، آه
دارد صــــــــدای اســــب می آیـــــد ز قتلگـــــاه
ده اســـــب نعل خــــــورده و سنگیــــن تن آمدند
ارواح انبیـــــــا همـــــــه با شیــــــون آمدنـــــــــد
دستش به دست زینب و می خواست جان دهد
می خواســــــت پیـــــش عمــــه عمو را صدا زند
می دیـــــــد آمــــــده ببــــرد سهــــم خویــش را
بیگانــــــه ای که زخــــــــم بر آن آشنـــــــــا زنــد
سنگــــــی رسیــــد بوســه به پیشانی اش دهد
دستـــــی رسیــــده چنـــــگ به سمـــــت عبا زند
در بیـــــن ازدحــــــام حـــــرامــــــی و نیـــــزه دار
درمــــــانـــــده بــــــود حرملـــــه تیــــرش کجا زند
از بــــــس که جا نبـــــــود در انبــــــوه زخــــم ها
تیغــــــی ز تـــــن کشیـــــــده و تیغـــی به جا زند
پا می زننــــد راه نفـــــس بنــــــــد آوردنـــــــــــــد
پر می کننــــــــد تا که کمــــــی دســــت و پا زنــد
خون از شـــــــکاف وا شـــــــده فــــــــواره می زند
وقتــــــــی ز پشـــــــت نیـــــزه کســی بی هوا زند
طاقـــــت نداشـــــت تا که ببینـــــد چه می شــــود
طاقـــــت نداشـــــت تا که بمـــــاند صـــــدا زنـــــــد
طاقــــــــت نداشـــــت تا که...صــــدای پــــدر رسید
پر بازکــــــرد پر به ســـــوی مجتبــــــی زنـــــــــــد
دستـــــــش کشیـد و هرچه توان داشت می دوید
تیغــــــــی ولــــــی رسیــــــد که آن دست را زنــــد
فلسفه غیبت
به راستی چراامام وحجت خدا در پس پرده غیبت غیبت غیبت قرار گرفته است و کدام
علت سبب شده تا مردم از برکت ظهور او محروم گردند؟
درباره علت غیبت، روایات متعدد ومتنوعی موجود است که در بیشتر آن ها از فلســفه
غیبت سوال شده است . بعضی از روایات ، علتی را برای غیبـــت بیان کرده اند؛ ولی
بعضی از روایات، علتی را برای غیبت بیان کرده اند؛ ولی بعضی دیگرگونه ای دیگر
با این پرسش برخورد کرده اند که قاعده ای است برای پیدا کردن پاسخی مشتــرک به
بسیاری از سوالات ما. در این بخش در پی آنیم که با توجه به روایــات ، به پاسخـی
مناسب برسیم.
سرّی از اسرار الهی
ما ایمان داریم که خداوند عالم، هیچ کار کوچک و بزرگی را جز بر اسـاسِ حکمـــت و
مصلحت انجام نمی دهد ؛ خواه این مصلحت ها را بشناسیم یا نه. نیز همـه رویدادهــا ی
خرد و کلانِ جهان با تدبیر پروردگار و به اراده اوانجام می پذیرد که یکی ازمهم ترین
آن ها، حادثه غیبت امام مهدی (عج) است؛ بنابراین غیبت آن سرور نیز مطابق حکمت
مصلحت است؛ اگر چه ما فلسفۀ آن را ندانیم.
امام صادق (ع) فرمود:
«بی تردید برای صاحب الامر غیبتی است که هر اهل باطلی ، درآن به شک می افتد».
راوی دربارۀ علت غیبت سوال کرد .
حضرت فرمود:
«غیبت به سبب امری است که اجازه نداریم آن را برای شما بیان کنیم ...غیبت، سرّی از
اسرارالهی است؛ ولی چون می دانیم که خداوند بزرگ، حکیم است، می پذیریم که همـه
کارهای او [ بر اساسِ] حِکمت است؛ هر چند علت آن کارها برای ما معلوم نباشد».*
البته چه بسا انسانی که همه افعال خداوند را حکیمانه می داند و در برابر آن ها ســــر
فرود می آورد، به دنبال دانستن راز و رمز بعضی از رویدادها ی عالم باشـــد ، تا به
سبب علم به فلسفه یک پدیده ، آرامش نفــس و اطمینان قلبی بیشتری یابـــد؛ بنابراین به
بحــث و بررسی دربارۀ حکمت ها و آثار غیبت حضرت مهدی(عج) می پردازیـــم و
به روایــــات مربوط به آن اشاره می کنیم.
حفظ جان امام
یکی از عواملی که سبب کناره گیری پیامبران از قوم خود می شد، حفظ جان خویش
بود.
آن ها برای اینکه بتوانند درفرصتی دیگررسالت خود را به انجام برسانند درشرایطی
که مورد تهدید قرارمی گرفتند، پنهان می شدند؛ همان گونه که پیامبراسلام(ص) از مکه
بیرون رفت و در غار پنهان شد . البته همه این ها به دستور واراده خداوند است.
درباره حضرت مهدی(عج) وعلت غییبت او نیز در روایات متعدد، چنین امری بیـــان
شده است.
امام صادق(ع) فرمود:
«امام منتظر، پیش از قیام خود، مدتی از چشم ها غایب خواهد شد».
از حضرت دربارۀ علّت ان سوال شـــد. حضرت فرمود: « بر جانِ خویــــش بیمـناک
است».**
شهادت آرزوی مردان خداست؛ ولی شهادتی مطلوب است که در میدان انجام وظیــــــفه
الهی و به صلاح جامعه و دین خدا باشد؛ امّا آن گاه که کشته شدن فرد ، به معنـــــای از
دست رفتن اهداف باشد، ترس از قتل ، امری عقلی وپسندیده است. کشته شدن امــــــام
دوازدهم که آخرین ذخیره الهی است، به معنای فرو ریختن کعبه آمال و آرزوی تمــام
انبیاء و اولیاء (ع) و تحقق نیافتن وعده پروردگار در تشکیل حکومت عدل جهانـــــی
است.
استقلال ونبودن تحت پیمان دیگران
آن ها که به دنبال ایجاد یک تحوّل و انقلاب هستند به ناچار در ابتدای قیام با بعضی از
مخالفان، عهد و پیمانی می بندند تا بتوانند اهداف خود را دنبال کنند؛ ولی مهدی موعود
(عج) آن مصلح بزرگی است که در راه برپایی انقلاب وحکومت عدل جهانی با هیــچ
قدرت ستم گری سازش نخواهد کرد؛ زیرا مطابق روایـات فـــراوان ، او مامــور بـه
مبارزه قاطع وآشکار با همه ظالمان است . به همین سبب تا آماده شدن شرایـط انقلاب
، در غیبت می رود تا مجبور نباشد با دشمنان خدا عهد وپیمانی ببندد.
در روایتی از امام رضا (ع) علت غیبت ، این گونه بیان شده است:
برای اینکه آن زمان که با شمشیر قیام می کند ، کسی بر عهده او [امام مهدی(عج)]بیعتی
نداشته باشد.***
آزمایش مردم
امتحان کردن مردم، یکی از سنّت های خداوند است. او بندگان حود را به اسباب گوناگون
می آزماید تا میزان استواریشان در مسیر حق روشن شود . البته نتیجه امتحـــــــان برای
خداوند معلوم است؛ ولی در کوره آزمایش ها، این بندگان هستند که ساخته می شوند و به
جوهر وجود خود پی می برند.
امام کاظم (ع) فرمود:
هنگامی که پنجمین فرزندم غایب شد ، مواظب دین خود باشید تا کسی شمـــا را از آن
بیرون نکند. برای صاحب این امر[= امام مهدی(عج)] غیبتی خواهد بود که گروهی از
پیروان او، ازاعتقاد خود دست بر می دارند. این غیبت، آزمونی است که خداونــد با آن
بندگانش را می آزماید.****
تادیب مردم
وقتی امّت، قدر پیامبر وامام را نشناسند و وظایف خود را در برابر او انجام ندهند، بلکه
اوامر او را نا فرمانی کنند، رواست که خداوند، پیشوای ایشان را از آن ها جدا کند، تـا
به خود آیند و در روزگار غیبت او، ارزش و برگت وجود او را دریابند. در این صورت
، غیبت امام به مصلحت ات است ؛ گرچه آن ها ندانند و درک نکنند.
امام باقر(ع)فرمود:
وقتی خداوند همراهی و همنشینی ما را برای قومی خوش ندارد ما را از میان آنهـــــا بر
گیرد.*****
گفتنی است که در روایات ، نکته های دیگری نیز درباره علت غیبت امام دوازدهم (عج)
بیان شده اند که برای رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم. آنچه مهم است،
اینکه همان گونه که پیش از این گذشت، «غیبت» سرّی از اسرار الهی است و عــلت
اصلی واساسی آن پس از ظهور آشکار خواهد شد و آنچه بیان شد، عواملی اســـت که
درغیبت امام عصر(عج) تاثیر گذار بوده است.
منابع و توضیحات:
*همان، ج2، باب44، ح11، ص204.
**همان، ح7، ص233.
***همان، ح4.
****الغیبه طوسی ،فصل5، ح284، ص237.
*****علل الشرایع، ص244، باب179.
پیشینه غیبت
غیبت ونهان زیستی، پدیده ای نیست که برای نخستین بار وتنها درباره آخریـن حجـــــــت
پروردگارروی داده باشد؛ بلکه از روایات فراوان استفاده می شود که تعدادی از پیامبران
بزرگ الهی ، بخشی از زندگی خود را در پنهانی و غیبت بوده اند و این امر به سبــــب
حکمت و مصلحت خدایی بوده است ، نه یک خواسته شخصی یا مصلحت خانوادگی.
بنابراین غیبت ، یکی از سنت های * الهی است که در زندگی پیامبرانی همچون ادریــس،
نوح، صالح، ابراهیم، یوسف، موسی، شعیب، الیاس، سلیمان، دانیال و عیسی(ع) جریـان
یافته است و هر یک از آن سفیران الهی به تناسب شرایط، سال هایی را در غیبت به سر
برده اند.**
به همین دلیل است که در روایات، غیبت حضرت مهدی(عج) یکی از سنت های پیامبران
دانسته شده است.
امام باقر (ع) فرمود:
در صاحب این امر سنت هایی از چهازتن از پیامبران وجود دارد ...اما سنتـــــی که از
یوسف پیامبر دارد، غیبت است.***
· *قرآن کریم در سوره های متعددی از جمله غافر، آیه58؛ فتح،آیه23 و اسراء، آیه
77 از سنت الهی سخن گفته است . از مجموع این ها استفاده می شود که مقصود از
سنت الهی ، قوانین ثابت واساسی الهی اســـــــت که هرگز در آن ، دگرگونـــی روی
نمی هد . این قوانین ، هم بر اقوام گذشته حاکم بوده است و هم بر اقوام امروز و آینده
حکومت خواهد کرد ( تفسیر نمونه، ج17، ص435،با تلخیص).
·
**کمال الدین وتمام النعمه، ج1، باباول تا هفتم، ص254تا300.
·
***کمال الدین وتمام النعمه،ج1، باب32، ح6، ص326.