امام زمان «عج»( بهشت اهل بیتیان)

امام زمان «عج»( بهشت اهل بیتیان)

مربوط به چهارده معصوم و آشنایی باگل سر سبدامام زمان(عج)و دوران انتظار تا جلو گیری شود از فتنه دشمنانی که خود را در لباس دوست جلوه می دهند داعش و وهابیت که تا دیروز امام زمان نمی شناختند شیعه می کشتند الان هم می کشند تا خود رابه جای یاران آن مصلح جلوه دهند
امام زمان «عج»( بهشت اهل بیتیان)

امام زمان «عج»( بهشت اهل بیتیان)

مربوط به چهارده معصوم و آشنایی باگل سر سبدامام زمان(عج)و دوران انتظار تا جلو گیری شود از فتنه دشمنانی که خود را در لباس دوست جلوه می دهند داعش و وهابیت که تا دیروز امام زمان نمی شناختند شیعه می کشتند الان هم می کشند تا خود رابه جای یاران آن مصلح جلوه دهند

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت2






کیستم من مظهر کلِّ صفات کبریایم



هادی اهل زمینم رهبر خلق سمایم



آفتاب مُلک جان در شهر سُرِّ مَنَ رَآیَم



جدّ مهدی، زاده ی پاک علّیِ مرتضایم



هادی آل محمّد شمع جمع اولیایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



من علیِّ چارم از نسل امیرالمؤمنینم



هلی اتی یم، کوثرم، طاها و قدر و یا و سینم



گر چه بی یار و معینم خلق را یار و معین ام



آسمانی اختر برج ولایت در زمین ام



شهریار ملک دینم، انس و جان را مقتدایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



دوّمین ابن الرّضا از آل پیغمبر منم من



شیعه ی اثنی عشر را هادی و رهبر منم من



نام نیکویم علی باب حسن پرور منم من



منجی خلق جهان و شافع محشر منم من



ذات ربّ العالمین را رحمت بی انتهایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



کیستم من گوهر ده بحرم و بحر دو گوهر



رهبر دین حجّت حقّ هادی آل پیمبر



مصلح کلّ مهدی موعود را جدّ مطهّر



از نهم مولا نهم ریحانه ی زهرا اطهر



باب حاجت قبله ی اهل ولا روح دعایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



میوه ی قلب رسول الله شمع جمع آلم



کبریا وجه و محمّد طینت و احمد خصالم



شوکت عبّاسیان گردید پامال جلالم



هر کلام جامعه دُرّی است از بحر کمالم



یادگار مجتبی و نجل شاه کربلایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



نام من در عین غریب شمع محفل هاست آری



کار من از اهل عالم حلِّ مشکل هاست آری



مهر من در سینه چون مه به منزل هاست آری



قبر ویران گشته ی من کعبه ی دلهاست آری



یک جهان دل بوده هر شب زائر صحن و سرایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



آسمانی ها زمینی ها همه محو مقامم



با وحوش و با طیور و دشت و صحرا هم کلامم



بر بنی آدم نه تنها، بر همه عالم امامم



نی عجب گر شیر وحشی در قفس گردید رامم



یا ببوسد یا گذارد صورت خود را به پایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



گاه آمد از بنی العّباس در زندان عذابم



گاه بردند از ره بیداد در بزم شرابم



یاد می افتاد از بزم می و شام خرابم



من که در سنّ جوانی ظلم ها شد بی حسابم



اولیاء سیراب اند از جام ولایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



آن ستم گر سال ها لرزاند جان و پیکرم را



از شقاوت کرد ویران قبر جدّ اطهرم را



بی حیایی بین جسارت کرد زهرا مادرم را



با جسارت هاش آتش زد دل غم پرورم را



دوست دارم دوستانم اشگ ریزند از برایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم



محنت و اندوه من بسیار بود و عمر من کم



چشم بستم دست شستم از جهان با یک جهان غم



گر چه هر دم ظلم و طغیان دیدم و بستم فرو، دم



سرکشد سوز دلم از شعله های نخل «میثم»



خوش بُود با نظم او جاری شود اشگ عزایم



من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم





امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت





گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی


دُر سخن بفشانم به پای حضــرت هادی


نداشت طوطی جانم هنوز لانه به جسمم


که بود مرغ دلم آشنای حضـــــرت هادی


صفا و مروه کجا و حریم یوســــــف زهرا


صفاست در حرم با صفای حضرت هادی


مقــــرّبان الهــــی فرشتــــــگان بهشــتی


کشند منّت و عطــای حضـــــرت هــــادی


زدست رفته شکیبم خدا کند که نصیبــــم


شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی


درندگان زمین التجا برند به سویــــــش


پرندگان هوا در هوای حضرت هـــــادی


اگر به سامره ام اوفتد گذر سر و جان را


کنم نثار به گنبد نمای حضرت هـــــــادی


دلم که درد گناهش به اختصار کشانده


پناه برده به دار الشّفای حضرت هـــادی


مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش


که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی


دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات


ملاحت سخن دلربای حضرت هــــــادی


به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آیـــــد


نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی


به عمر، دهر مرا گر دهند عمر، نیــــــرزد


به لحظه ای که کنم جان فدای حضرت هادی


به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم


هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی


بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی


به ارزش سخن دلربای حضرت هـــادی


مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم


بود رضای خدا در رضای حضرت هادی


هزار بار به هر لحظه لعن بر متوکّــــل


که بود در پی جور و جفای حضرت هادی


به زور خواند به بزم شراب حجّت حق را


نکرد شرم و حیا از خدای حضرت هادی


گهی به بزم شراب و گهی به مجلس دشمن


چگونه اشک نریزم برای حضرت هادی


چو شمع، از شرر زهر، آب گشت وجودش


گرفت شعله زسر تا به پای حضرت هادی


نبود این همه بیداد و ظلم و جور پیاپی


جزای آن همه مهر و وفای حضرت هادی


چگونه اشک نریزند دوستان به عزایـــش


غریب و بی کس و تنها شهید گشت چو جدّش


زمین سامره شد کربلای حضرت هـــــــــــادی


سیاه پوش کن ای آسمان ملائک خود را


که شد خموش صدای دعای حضرت هادی


شراره سر کشد از بیت بیت تو (میثــــــم)


توئی زبان غم و دردهای حضـــــرت هادی